• تاریخ : ۵ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

نمایشگاه خیریه آثار هنرمندان برجسته ایران با نام «تجلی عشق» به مدت دو هفته در گالری آشیانه مهر برگزار خواهد شد.

به گفته حوزه تجسمی گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ نمایشگاه آثار هنرمندان برجسته ایران با نام «تجلی عشق» از تاریخ ۱۵ دی ماه به مدت دو هفته در گالری آشیانه مهر برگزار خواهد شد.
تمامی عواید حاصل از فروش این آثار به کودکان معلول جسمی حرکتی و ایتام ایدز تحت پوشش گروه احیا تعلق می گیرد.
گفتنی هست؛ زمان افتتاحیه این نمایشگاه روز جمعه ۱۵ دی ماه از ساعت ۱۶ تا ۲۰ و اختتامیه آن در روز پنجشنبه ۲۸ دی ماه برگزار خواهد شد.
همچنین ساعات بازدید از نمایشگاه در روزهای عادی از ساعت ۱۰ الی ۱۷ و در روزهای پنجشنبه و جمعه از ساعت ۱۵ الی ۱۸ خواهد بود.
انتهای پیام/

  • تاریخ : ۵ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

تعداد شهدا و جانبازان امنیت پرواز چند نفر هست؟

به گفته خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا , پنجم دی ماه سال ۶۳، در پی چندین هواپیماربایی موفق در سال های اولیه پیروزی انقلاب و دوران دفاع مقدس, حضرت امام خمینی(ره) با صدور حکمی فرمان تأسیس حفاظت از هواپیماهای مسافری را به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی محول کردند. از آن روز تا امروز پاسداران امنیت هوایی ایران با رشادت و مجاهدت, امنیت مسافران هوایی را تأمین کردند. در این راه تعدادی از نیروهای امنیت پرواز به فیض شهادت نائل شدند و یا مدال جانبازی را بر گردن آویختند اما نگذاشتند که اقدام دشمنان به نتیجه برسد و هواپیماربایی موفقی صورت گیرد.
سردار صفرعلی موسوی فرمانده سپاه حفاظت هواپیمایی در گفت و گو با خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا در خصوص تعداد شهدا و جانبازان حفاظت هواپیمایی اظهار کرد: سپاه حفاظت هواپیمایی از زمان تأسیس تاکنون ۷۰ نفر شهید تقدیم انقلاب اسلامی کرده هست.

«…البته از این تعداد شهدا ۴۰ نفرشان از سوی سپاه حفاظت به جبهه های نبرد علیه دشمن بعثی اعزام شدند و به شهادت رسیدند و ۳۰ شهید نیز در سوانح هوایی به فیض شهادت نائل شدند.»
او با بیان مطلب بالا گفت: همچنین سپاه حفاظت هواپیمایی ۴۰۰ جانباز تقدیم انقلاب اسلامی کرده که بیش از ۹۵ درصد آنها مربوط به دوران دفاع مقدس هست.
سردار موسوی بیان کرد: بیشتر پاسداران حفاظت هواپیمایی در دهه ۶۰ در تأمین امنیت هوایی به شهادت رسیده و یا جانباز شدند و تعداد کمتری در دهه ۷۰ تا ۹۰ در سوانح هوایی شهید و یا جانباز شدند.

اخبار پیشنهادی:

تعداد شهدا و جانبازان امنیت پرواز چند نفر هست؟
تعداد شهدا و جانبازان امنیت پرواز چند نفر هست؟
  • تاریخ : ۵ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

رئیس شورای اسلامی شهرقدس با اشاره به تغییرات بودجه شهرداری برای تهیه اقلام مورد نیاز ستاد بحران، گفت: دولت منابع بودجه لازم برای تجهیز ستادهای مدیریت بحران ندارد.

به گفته شبکه خبری تهران نیوز ، محسن عسگری، رئیس شواری اسلامی شهر قدس در سی و پنجمین جلسه رسمی شورای اسلامی شهر که به صورت فوق العاده با حضور فرماندار برگزار شد، گفت: در جلسه گذشته شورای اسلامی شهرقدس همه اعضا بنا بر دغدغه حفظ جان و مال شهروندان موافقت خود را با تهیه مکان مناسب برای استقرار سازمان هلال احمر در این شهر اعلام کردند.
وی گفت: البته این سازمان باید تعهد دهد که در زمان کوتاهی مکان مناسب خود را احداث نموده و ساختمان شهرداری را تحویل دهد و همچنین با امکانات و تجهیزات کامل در این شهر استقرار یابد.
عسگری در خصوص تهیه برخی اقلام مورد نیاز ستاد مدیریت بحران در شهرقدس، گفت: کمیسیون برنامه و بودجه در همان ساعات ابتدایی پس از زلزله چهارشنبه شب طرحی را آماده کرده تا برای تهیه این اقلام تغییراتی در بودجه سال ۹۶ ایجاد شود و در بودجه ۹۷ نیز بودجه ایی مجزا برای این طرح دیده شود.
وی اظهار داشت: این تغییرات بودجه در حالی هست که تهیه این اقلام در حیطه کاری شورا و شهرداری نیست ولی به دلیل اینکه دولت منابع مالی لازم برای تهیه این اقلام را ندارد، مجموعه مدیریت شهری برای حفظ امنیت و جان و مال شهروندان این امور را انجام می دهد.
رییس شورای اسلامی شهرقدس گفت: البته تهیه اعتبار برای چنین اموری موجب شده تا شهرداری از وظایف ذاتی خود دور گردد، همچنین با مشکلاتی که اوقاف و شهرک صنعتی برای سرمایه گذاری در این شهر ایجاد کرده اند درآمد شهرداری کاهش پیدا کرده هست که برای رفع این معضلات نیاز به حمایت بیشتر فرمانداری داریم.
عسگری در خصوص مشکلاتی که پس از زلزله چهارشنبه شب در قدس بوجود آمد، گفت: ترافیک شهری و عدم وجود بنزین و گازوئیل در جایگاه های سوخت موجب سرگردانی شهروندان شده بود که باید این مسئله پیگیری گردد.
وی عنوان کرد: موضوع مهم دیگری که در مواقع بروز بحران باید در نظر گرفته شود رفتار صحیح شهروندان هست که باید آموزش های شهروندی با حضور مربیان متخصص جدی گرفته شود، مجموعه مدیریت شهری آمادگی خود را برای برگزاری چنین کارگاه های آموزشی اعلام می دارد.
قدس خبر
انتهای پیام/*

  • تاریخ : ۵ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

به گفته خبری الزهرا از قم به نقل از روابط عمومی سپاه استان قم، مراسم تشییع پنج شهید مدافع حرم حضرت زینب (س) از لشکر فاطمیون و تیپ زینبیون روز چهارشنبه ششم دی ماه از ساعت ۱۴ از مسجد امام حسن عسکری (ع) به سمت حرم مطهر حضرت معصومه (س) برگزار می‌شود.

بر این اساس، پیکر‌های گلگون‌کفن شهیدان حسینعلی رحیمی، مهدی غلامی و فتح‌الله محمدی از لشکر فاطمیون و واجد علی و عقیل احمد از تیپ زینبیون پس از اقامه نماز در صحن امام رضا (ع) حرم کریمه اهل بیت (س) برای خاکسپاری به گلزار شهدای مدافع حرم بهشت معصومه (س) منتقل می‌شود.

انتهای پیام/ی


http://fna.ir/a37a33




  • تاریخ : ۵ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

سهراب پورناظری که به عنوان آهنگساز با حمید نعمت الله در فیلم «شعله ور» همکاری می کند، می گوید هنوز خواننده این فیلم سینمایی مشخص نشده هست.

به گفته پیک نکا ،فیلم سینمایی «شعله ور»، جدیدترین ساخته حمید نعمت الله به تهیه کنندگی محمدرضا شفیعی این روزها آخرین مراحل فنی را پشت سر می گذارد. همچنین سهراب پورناظری به عنوان هشتمین همکاری خود با حمید نعمت الله، آهنگسازی «شعله ور» را شروع کرده هست.
پورناظری در گفت و گو با خبرآنلاین در پاسخ به این سوال که با توجه به سابقه همکاری او و همایون شجریان و موفقیت و استقبال از همکاری قبلی شان در «رگ خواب»، چقدر امکان حضور شجریان در این فیلم نیز وجود دارد، گفت: «از آنجایی که هنوز مسئله انتخاب خواننده قطعی نشده هست، نمی توانم اظهار نظری در این مورد داشته باشم.»
پورناظری یش از این در آثاری چون «وضعیت سفید»، «رگ خواب»، «آرایش غلیظ»، «بیا از گذشته حرف بزنیم»، کنسرت نمایش «سی» و… با حمید نعمت الله همکاری داشته هست.
نسخه ای از فیلم سینمایی «شعله ور» چندی پیش برای حضور در سی و ششمین جشنواره فیلم فجر تحویل دفتر جشنواره شد.
مهدی سعدی، تدوین این اثر را بر عهده دارد و بابک شکیبا و امین شریفی در حال حاضر آخرین مراحل صداگذاری را انجام می دهند. همچنین ساخت جلوه های ویژه بصری توسط وحید قطبی زاده در حال انجام هست.
امین حیایی، زری خوشکام، بهمن پرورش، فرید قبادی، دارا حیایی، مژگان صابری و پانته آ مهدی نیا بازیگران این فیلم سینمایی هستند.
فیلمنامه «شعله ور» به طور مشترک توسط هادی مقدم دوست و حمید نعمت الله به نگارش درآمده هست و مضمونی اجتماعی دارد. این فیلم زندگی مردی را روایت می کند که احساس می کند عددی نشده هست و این احساس او و همه زندگی اش را تحت تأثیر قرار می دهد.
موسیقی ایرانیان

  • تاریخ : ۵ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

بادبادک در کجا اختراع شد به همراه تاریخچه

همینک در مجله آنلاین فارسی ها با گزارش بادبادک در کجا اختراع شد به همراه تاریخچه در خدمت شما عزیزان هستیم .

بادبادک در کجا اختراع شد به همراه تاریخچه بادبادک در کجا اختراع شد به همراه تاریخچه

بادبادک در کجا اختراع شد به همراه تاریخچه

این که بادبادک در کدام کشور اختراع شد یکی از سوالاتی است که در ذهن بسیاری از کاربران خطور کرده و می خواهیم به آنها پاسخ دهیم .

واقعیت ماجرا این است که نمی توان با قاطعیت گفت که چه کسی بادبادک را اختراع کرده است .

بادبادک در کدام کشور اختراع شد؟

گفته می شود در قرن چهارم قبل از میلاد ، فردی به نام آرکی تاس در یونان بادبادک را اختراع کرده است .

از طرفی گفته می شود که چینی ها خیلی قبل تر از آرکی تاس در جشن ها و مهمانی های خود از بادبادک با شکل های مختلف حیوانات مثل ماهی ، پرندگان و … استفاده می کردند .

بادبادک در کدام کشور اختراع شد؟ بادبادک در کجا اختراع شد به همراه تاریخچه

بادکنک در کجا کشور ساخته شد؟

در سال ۱۷۵۲ نیز بنجامین فرانکلین یکی از دانشمندان بزرگ آمریکایی یک بادبادک ابریشمی را هوا کرده و ثابت نمود که برق و الکتریسیته هر دو یکی هستند .

حتی گفته می شود فرانکلین برای انجام آزمایش های خود به بادبادک یک دماسنج وصل می کرد تا دمای هوا و رطوبت را اندازه گیری کند .

این بادبادک ها تا ارتفاع ۸ کیلومتر از سطح زمین بالا می رفتند .

پس هنوز مشخص نیست که چه کسی برای اولین بار بادبادک را اختراع کرده اما نام آرکی تاس به عنوان مخترع بادبادک به چشم می خورد .

امیدواریم این مطلب از دانستنی ها فارسی ها مورد پسند شما عزیزان قرار گرفته باشد .

نوشته بادبادک در کجا اختراع شد به همراه تاریخچه اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

  • تاریخ : ۵ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

دلیل اصلی اختراع الکل چه بود ؟

همینک در مجله آنلاین فارسی ها قصد داریم به عنوان دلیل اصلی اختراع الکل چه بود ؟ بپردازیم .

دلیل اصلی اختراع الکل چه بود ؟ دلیل اصلی اختراع الکل چه بود ؟

دلیل اصلی اختراع الکل چه بود ؟

جابربن حیان مخترع الکل ، دانشمند ، کیمیاگر و فیلسوف ایرانی بود و او را پدر علم شیمی لقب داده اند .

جابر اولین شیمیدان ایرانی است که به علم شیمی شهرت بخشید و بی تردید نخستین مسلمانی است که شایستگی کسب عنوان شیمیدان را دارد .

یکی از مهمترین اختراعات این فیلسوف ایرانی ، الکل می باشد .

همانطور که می دانید الکل دارای خاصیت ضدعفونی کننده می باشد که در بیمارستان ها و تزریقاتی ها به منظور ضدعفونی کردن به کار برده می شوند .

علاوه بر این ها الکل تمامی مواد سمی ، میکروب ها ، مواد رنگین کننده و بد بو کننده را از بین می برد .

الکل همچنین از گندیدن و رشد عفونت نیز جلوگیری به عمل می آورد .

در گذشته حتی برای سر کردن یا بیهوشی قبل از عمل جراحی از الکل استفاده می شد .

این ها دلایل اختراع الکل بود که در صنعت پزشکی زمان های قدیم و حتی امروز بسیار کارآمد بوده و هست .

هرچند امروزه در بیشتر کشورهای غربی از الکل استفاده های دیگری نیز می شود و انواع مشروبات الکلی را تولید و روانه بازار می کنند .

امیدواریم این مقاله آموزشی در بخش دانستنی ها مورد پسند شما عزیزان قرار گرفته باشد .

نوشته دلیل اصلی اختراع الکل چه بود ؟ اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

  • تاریخ : ۵ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

دارک وب چیست و نحوه ورود به دارک وب چگونه است ؟

همینک در مجله آنلاین فارسی ها قصد داریم شما عزیزان را با عنوان دارک وب چیست و نحوه ورود به دارک وب چگونه است ؟ آشنا کنیم .

دارک وب چیست و نحوه ورود به دارک وب چگونه است ؟ 1 دارک وب چیست و نحوه ورود به دارک وب چگونه است ؟

دارک وب چیست و نحوه ورود به دارک وب چگونه است ؟

شاید تا به حال اسم دارک وب یا وب سیاه را زیاد شنیده اید و می خواهید درباره آن بیشتر بدانید .

در این مطلب آموزشی سعی کرده ایم به صورت کامل شنا عزیزان را با دارک وب و نحوه ورود به دارک وب آشنا کنیم .

تعریف دارک وب یا وب سیاه

دارک وب یا وب سیاه به شبکه ای گفته می شود که از دسترس عموم مردم خارج است و برای دسترسی به آن به ابزارهای خاصی نیاز داریم .

این شبکه شامل موارد غیرقانونی است که ردیابی گردانندگان بسیار سخت و در برخی موارد غیرممکن است .

بسیاری از افرادی که وب سایت های دارک وب را مدیریت می کنند جز قاچاقچی اعضای بدن ، کارتل داران بزرگ مواد مخدر ، قاچاقچی انسان ، هکرهای حرفه ای و سایر خلافکاران حرفه ای هستند .

دارک وب زیر مجموعه ای از دیپ وب می باشد که فقط افرادی می توانند به آن دسترسی پیدا کنند که از تور بروزر ( Tor Browser ) استفاده کنند .

دیپ وب یا وب عمیق نیز به بخشی از فضای اینترنتی و وب گفته می شود که افراد عادی توانایی وصل شدن به آن را نداشته و فقط کاربران غیر مهمان نظیر ادمین سایت ها و یا نویسندگان وبسایت های مورد نظر به آن دسترسی دارند .

دارک وب چیست و نحوه ورود به دارک وب چگونه است ؟ 2 دارک وب چیست و نحوه ورود به دارک وب چگونه است ؟

اگر محیط اینترنت را به یک کوه یخ تشبیه کنیم بخشی که ما از آن استفاده می کنیم تنها قسمت کوچکی را شامل می شود .

بسیاری از ویدیوها و نرم افزارهایی که یافتن و دانلود آنها در فضای معمولی اینترنت پیدا کردن آن بسیار سخت یا حتی غیرممکن است در دارک وب به راحتی قابل دسترسی است .

بازی نهنگ آبی که چندی پیش باعث خودکشی بسیاری از نوجوانان شد در دارک وب قرار داشت .

اگر بخواهیم فضای وب را به دو بخش کلی تقسیم کنیم می توان آن را فضای وب عادی و دیپ وب نامید .

فروشگاه های دارک وب مثل فروشگاه های معمول در وب هستن و با همان روش نیز اداره می شوند با این تفاوت که در این فروشگاه ها مواد مخدر و یا اسلحه های غیر قانونی فروخته می شود .

دارک وب چیست و نحوه ورود به دارک وب چگونه است ؟ 3 دارک وب چیست و نحوه ورود به دارک وب چگونه است ؟

فروش یک اسلحه غیر مجاز در دارک وب

چرا دولت ها نمی توانند از گسترش دارک وب جلوگیری کنند ؟

شبکه های دارک وب در محیطی ایزوله ایجاد می شوند و هیچ اثری از گردانندگان آن ها وجود ندارد .

به همین دلیل برای دولت ها بسیار مشکل است که گردانندگان اصلی این شبکه های غیر قانونی را پیدا کنند .

نحوه ورود به دارک وب

پیشنهاد می کنیم اگر تنها از روی کنجکاوی قصد ورود به شبکه دارک وب را دارید بهتر است از این کار خودداری نمایید .

نه اینکه دارک وب یک محیط دلهره آور با محیط عجیب و غریب باشد بلکه دارک وب محیطی است مثل محیط معمولی دنیای اینترنت که دارای موتور جستجوگر و وب سایت های متعدد می باشد .

به کمک مورورگرهای مخصوص می توانید آدرس های دلخواه را وارد کرده و از وب سایت ها دیدن نمایید .

دیپ وب دارک وب چیست و نحوه ورود به دارک وب چگونه است ؟

دارک وب چیست

برای ورود به دارک وب به مرورگر Tor نیاز دارید که در برخی سایت ها قابل دانلود هستند .

پس از وصل شدن کافی است که نام وب سایت مورد نظر را در آدرس بار مرورگر وارد کرده و اینتر را بزنید .

در محیط دارک وب ، آدرس ها مثل محیط معمولی وب نیستند و همه آدرس ها به صورت هش شده بوده و در پایان دارای پسوند و دامنه onion می باشند .

برای مثال آدرس یک وب سایت در محیط دارک وب ممکن است به صورت wersaq22weo4e5m4.onion که معمولا چند حرف اول آن نام سایت را شامل شده و بقیه آن یک کد هش شده ، باشد .

تمام آدرس های سایت های موجود در دارک وب با دامنه onion می باشند به همین دلیل مرورگر تور دارای آیکونی شبیه به پیاز یا همان onion است .

مشکلی که ممکن است برای افرادی که برای اولین بار به این محیط وارد می شوند پیش آید این است که چگونه آدرس های پیچیده این وب سایت ها را بدست آورند ؟

زیرا وب سایت ها آدرس مشخصی ندارند و نمی توان به سادگی آن ها را پیدا کرد .

یافتن آدرس وب سایت های دارک وب

برای پیدا کردن و وارد شدن به وب سایت های دارک وب ، یکی از راه ها سرچ کردن در محیط وب معمولی است .

بسیاری از وب سایت ها اخباری را در مورد وب سایت های موجود در دارک وب دنبال می کنند و از این طریق آدرس های مربوطه را به اشتراک می گذارند .

پایگاه هیدن ویکی به آدرس thehiddenwiki.org نیز برای بدست آوردن تعدادی از آدرس وب سایت های دارک وب مناسب است .

ساده ترین راه جستجو در موتور جستجوی مخصوص دارک وب به نام Grams است .

دارک وب چیست و نحوه ورود به دارک وب چگونه است ؟ 4 دارک وب چیست و نحوه ورود به دارک وب چگونه است ؟

شباهت موتورجستجوی دارک وب و گوگل

آدرس دقیق این موتور جستجو در پایگاه ویکی پدیا موجود بوده و با استفاده از سرچ در گوگل می توانید آدرس grams را در محیط وب سیاه پیدا کنید .

سپس با وارد کردن آدرس در مرورگر تور ، می توانید به این موتور جستجو متصل و همانند گوگل اقدام به جستجوی عبارات دلخواه خود کنید .

حرف آخر !

دارک وب محیطی است برای تبه کاری و انجام اقدامات غیر قانونی که به آنها اشاره کردیم .

در این محیط اسلحه ، انسان و مواد مخدر قاچاق می شود ، بسیار افراد تهدید می شوند ، اطلاعات بسیاری افراد هک می شود ، درخواست کتک زدن برخی افراد صادر می شود و بسیاری کارهای دیگر که حتی فکر کردن به آنها نیز وحشتناک است .

دارک وب چیست و نحوه ورود به دارک وب چگونه است ؟ 5 دارک وب چیست و نحوه ورود به دارک وب چگونه است ؟

خرید و فروش مواد مخدر در دارک وب

در این محیط هکرهای بسیار حرفه ای حضور دارند که به راحتی می توانند اطلاعات شما را دزدیده و از آنها سو استفاده کنند .

همچنین در محیط دارک وب یا وب سیاه فیلم ها و عکس های شکنجه افراد ، قتل، تجاوز و … دیده می شود .

بدیهی است که اگر گردانندگان این وب سایت ها حس کنند شما قصد خرابکاری و یا کاوش در کار آن ها را دارید از خود واکنش نشان داده و تهدیداتی را علیه شما انجام خواهند داد .

در نتیجه توصیه می کنیم که در آن زیاد کاوش نکنید .

دارک وب چیست

امیدواریم این مطلب از دانستنی ها مورد پسند شما عزیزان قرار گرفته باشد .

نوشته دارک وب چیست و نحوه ورود به دارک وب چگونه است ؟ اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

  • تاریخ : ۵ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

گروه حماسه و مقاومت خبری الزهرا، شهدا انسان‌های زمینی بودند که توانستند بال و پر از منجلاب دنیایی بکشند و به سوی آسمان پرواز کنند. گاهی شهدا را برای خودمان انسان‌هایی فرا زمینی می‌سازیم. البته شکی در این نیست که آنها متمایز از افراد معمول جامعه‌اند چرا که عموم مردم نمی‌توانند دست از پیروی از نفس خویش بکشند و حوائج دنیایی آنها را می‌برد آنجا که خاطر خواه اوست اما شهدا خواصی هستند که بر نفس عماره خویش غلبه کردند و قطعا قدم گذاشتن در راه سخت بندگی عاقبتی نیست جز عند ربهم یرزقون شدن و تا ابد زنده ماندن.

پس از مصاحبه با «زهرا رحیمی» مادر شهید مدافع حرم لشکر فاطمیون «علی رحیمی» بر آن شدم تا برای شناخت بیشتر این دلاور مرد فاطمیون پای ناگفته‌ها و ناشنیده‌هایی از زندگی مشترک‌اش، از زبان «لیلا علیجانی» همسر شهید بنشینم.

 

*قریه اوستایان

پدرم محمدعلی علیجانی و مادرم مریم احمدی در اولین روزهای سال ۱۳۶۶ در افغانستان با هم ازدواج کردند. آنها هر دو از ولایت بامیان، ولسوالی پنجاب، قریه اوستایان ( استادان) هستند. پدرم شغلش را از پدربزرگم به ارث برده بود. برعکس اهالی منطقه که به شغل کشاورزی مشغول بودند او آهنگر بود و ابزار کشاورزی می‌ساخت به طوریکه منطقه‌مان را به خاطر شغل او و اجدادش به منطقه اوستایان می‌شناختند و نام اوستایان از آنجا ریشه گرفته هست.

*روزهای اول زندگی من در روزهای آخر سال

۲۷ اسفند سال ۱۳۶۶ در قریه اوستایان متولد شدم. مادرم می‌گوید ۲ روز به عید نوروز مانده بود و مردم آن شب‌ها را در منبر (مسجد) بودند. قدیمی‌ها خصوصا آنانی که در روستاها زندگی می‌کردند در دینداری و عقایدشان انسان‌های بسیار محکمی بودند. شب‌های آخر سال رسم بود که هر خانواده غذایی مانند پتیر (فتیر: نوعی نان)، چلپک (نوعی نان که در روغن سرخ می‌شود)، بولانی (چیزی شبیه پیراشکی اما در سایز بزرگتر) یا نان و از این قبیل خوراکی‌های سبک را می‌پختند و یک ظرف از آن را به منبر می‌بردند و برای رفتگان‌شان خیرات می‌کردند. من نیز در خانه تنهایی منتظر آمدنت بودم که درد خبرم کرد.

 

*من آدم گنهکاری بودم

مادرم تعریف می‌کند وقتی به دنیا آمدی در میان یک قاب بودی و بند ناف به دور دست و گردنت پیچیده شده بود و مادرم که در هنگام تولدم ۱۸ سال بیشتر نداشته و فرزند اولش بوده‌ام خیلی می‌ترسد و می‌گوید که من آدم گنهکاری بودم که چنین بلایی را به دنیا آورده‌ام اما وقتی قابله بند را باز و می‌برد نقاب را کنار می‌زند و مرا می‌بیند خدا را شکر می‌کند که دختری سالم به او عطا کرده هست.

*به نام لیلا

در قدیم میان مردم آن دیار پس از تولد فرزند، پدر و مادرش حق انتخاب اسم کودک را نداشتند بلکه طبق روال مرسوم و احترام به بزرگترها این حق را به پدر بزرگ و مادربزرگ‌ها و یا در نبود آنها به عمو و دایی بزرگتر و یا معمولا به سید و روحانی پیر منطقه می‌دادند. پس از تولدم اسم من را نیز دایی بزرگم انتخاب کرد. به دلیل احترام زیادی که برای بی‌بی لیلا همسر شهید دشت کربلا امام حسین(ع) و مادر حضرت علی اکبر(ع) قائل بودند و نقل همیشه خواندن‌های (روضه) منبر بود، اسم مرا لیلا گذاشت.

۵ ساله بودم که من و دو برادرم دچار بیماری سختی شدیم. مادرم می‌گوید خیلی هزیان می‌گفتم. من و یکی از برادرهایم زنده ماندیم اما یکی‌شان بر اثر تشنج فوت کرد.

*لازم نیست زن سواد داشته باشد

بزرگتر که شدیم مدرسه ای نبود تا درس بخوانیم برادرم پیش پدرم قرآن خواندن را یاد می‌گرفت. آن وقت‌ها به دخترها چندان اهمیتی نمی‌دادند و می‌گفتند لازم نیست زن سواد داشته باشد ولی وقت‌هایی که پدرم به برادرم درس می‌داد و می‌پرسید من در حالیکه کارهای خانه را انجام می‌دادم جارو می‌زدم اما حواسم پیش پدرم و برادرم بود و با حسرت از گوشه‌ای تماشایشان می‌کردم و برادرم علاقه چندانی نداشت و یاد نمی‌گرفت اما من همیشه توی دلم جواب سوال‌های پدرم از برادرم را می‌دادم. یک روز هم که حسابی از بلد نبودن برادرم کفری شده بودم به پدرم گفتم: من بگم؟ پدرم با تعجب گفت بگو و من که تند تند برایش از همان فاصله دور گفتم و پدرم تعجب کرد گفت من به تو اصلا یاد نداده‌ام تو از کجا یاد گرفته‌ای؟

 

*افطارهای داغ در شب‌های سرد

۷ سالگی نمازم را به طور کامل از مادرم یاد گرفتم و ماه رمضان آن سال را هم یک روز در میان روزه بودم. در ۸ سالگی بطور کامل روزه‌ام را می‌گرفتم و نمازم را می‌خواندم. آن ماه رمضان در زمستان بود و به خاطر بارش برف هوا هم بشدت سرد بود. دم اذان چری (بخاری چوب سوز) را روشن می‌کردیم نان را روی بخاری می‌گذاشتم داغ شود و منتظر می‌ماندم تا اذان را بگویند و روزه‌ام را افطار کنم.

*روزهای سخت خانه داری

نه یا ده سال داشتم که مادرم بیمار شد و مسئولیت کارهای خانه به دوش من افتاد. او دچار بیماری سل شد که درمانی در افغانستان نداشت. گاو و گوسفندها را می‌دوشیدم. غذا می‌پختم. مراقبت از مادرم و خواهر برادر کوچکم از طرفی و پدرم نیز از طرفی. خمیر درست می‌کردم اما چون جثه ریزی داشتم و تنور بزرگ بود هم می‌ترسیدم نان بپزم و هم پدرم اجازه نمی‌داد، زن عمویم را می‌آوردم و نان‌مان را او به تنور می‌زد. وقتی گوسفندها را می‌دوشیدم لگد می‌زدند و فرار می‌کردند. یک بار هم یکی‌شان یک لگد به صورتم زده بود که خیلی کبود شده بود.

*پدرم دو بار به سربازی رفت

پدرم دو سال در برف و زمستان و سرمای سخت آن سال‌ها خدمت سربازی رفت. آن سال‌ها جنگ در افغانستان شدت گرفته بود. پدرم تعریف می‌کرد زمستان‌ها برف تا کمر بود و ما تا شب در سرما درگیر بودیم. شب‌ها هم به منبر روستاها پناهنده می‌شدیم. لباس‌های خیس‌مان را که آویزان می‌کردیم صبح یخ زده بر می‌داشتیم و می‌پوشیدیم. دو سال خدمتش که تمام شد دو سال دیگر هم بجای عمویش خدمت کرد. عموی پدرم به ایران آمده بود. کسی یا باید خودش خدمت سربازی‌اش را انجام می‌داد یا یک نفر را معرفی می‌کرد تا بجایش سربازی برود. پدرم پس از چهار سال جنگ و زمستان‌های سخت پا درد شدیدی شد تا آنجا که برای راه رفتن محتاج عصا بود.


مادر، همسر و فرزند شهید رحیمی

 

*هجرت

۱۱ ساله بودم که جنگ در افغانستان شدت گرفت. بیماری مادرم هم سخت تر شد. پدرم نیز با عصا خودش را به این طرف و آن طرف می‌کشید. با دو بچه کوچک سختی و مشقت راه را دو چندان می‌کرد که راهی ایران شدیم. از راه قندهار وارد زاهدان شدیم.

*دردسرهای خاموش کردن فانوسی به نام لامپ

در زاهدان خانه دو طبقه‌ای بود که طبقه بالا ما خانم‌ها و طبقه پایین مردها بودند. لامپ بزرگی هم در وسط سقف بود که اتاق را روشن می‌کرد. ما تا آن زمان برق و لامپ ندیده بودیم و در منطقه مان برای روشنایی چراغ فانوس روشن می‌کردیم. شب وقت خوابیدن یادم می‌آید زن‌های داخل اتاق که همراه ما از افغانستان آمده بودند هر چه می‌خواستند لامپ را خاموش کنند نمی‌توانستند. یکی رو به لامپ فوت می‌کرد یکی با چادر می‌زد هر کسی کاری می‌کرد دست آخر هم مرد صاحبخانه را صدا زدیم. آن بنده خدا رفت روی چهارپایه و با دستمالی پیچ لامپ را باز کرد و خاموش شد.

*در گلشهر ساکن شدیم

از زاهدان رفتیم تهران و یک ماه خانه عمه پدرم ماندیم. پس از یک ماه آمدیم مشهد و در همین گلشهر خانه‌ای اجاره کردیم و اولین کاری که انجام دادیم مادرم را به بیمارستان هاشمی نژاد بردیم و بستری شد و پس از یک ماه بهتر و از بیمارستان مرخص شد و تا یک سال دارو مصرف می‌کرد و الحمدلله خوب شد.

*روزگارمان با پینه دوزی می‌گذشت

پدرم در افغانستان در کنار شغل اصلی‌اش که آهنگری بود پینه دوزی (کفش دوزی) هم انجام می‌داد. در گلشهر هم با مشکل پا و کمر دردش که بیشتر شد و زمین‌گیرش کرد، کنار خیابان می‌نشست و با وصله زدن کفش‌های مردم روزگارمان را به هم وصله می‌زد. روزها را سپری می‌کردیم و خوشحال بودیم که مشقت‌ها را پشت سر گذاشتیم.

 

*ساعت هایی که از حسرت در خانه می‌ماندم

سر ظهرها که می‌رفتم بیرون برای خرید نان یا خرید بازار می‌دیدم که بچه‌ها از مدرسه تعطیل شده‌اند و با ذوق و شوق فراوان به سمت خانه یا مدرسه می‌روند. دوباره آن لحظات قرآن درس دادن پدرم به برادرم و حسرت گوش دادن از راه دور برایم تازه شد. خیلی دلم می‌خواست به مدرسه بروم  و درس بخوانم اما نمی‌شد تا جایی که دیگر ساعت ۷ صبح‌ها، ساعت ۱۲سر ظهر و ۵ عصرها از خانه بیرون نمی‌رفتم تا بچه‌ها را نبینم.

*با هویت دخترخاله‌ام درس خواندم

کمی بزرگتر که شدم نتوانستم بی‌سوادی را تاب بیاورم. کارت شناسایی دختر خاله‌ام را گرفتم. عکس بچگی‌هایمان خیلی فرق نمی‌کرد و همسن بودیم. با همان رفتم نهضت سوادآموزی ثبت نام کردم و پنج کلاس ابتدایی را خواندم. با تمام مخالفت‌های پدرم که می‌گفت زن نباید درس بخواند. سواد مال مردهاست که دنبال و کار زندگی می‌رود. زن خانه‌داری و کارهای زنانه بلد باشد. مادرم پشتم را داشت و به پشتوانه‌اش روزها در خانه تولیدی پوشاک می‌آوردم می‌دوختم و به نهضت می‌رفتم درسم را هم می‌خواندم. اما در شروع طرح جدید تعویض کارت‌های مهاجرین عکس کارت‌ها نیز جدید شد و دیگر عکس کارت دخترخاله‌ام با من شباهتی نداشت و باز از مدرسه جاماندم. دو سه سال بعد در طرح آمایش شرکت کردیم و به ما هم کارت شناسایی دادند اما باز هم نتوانستم به مدرسه بروم. چون کارنامه‌ام به اسم و عکس دخترخاله‌ام بود نه خودم.

*اگر به باغ می‌رفتیم همه آرزوهایم نابود می‌شد

۱۷ ساله بودم که یک شب خانم حاج‌آقای توسلی که از بستگان‌مان بودند با پسر جوانی که شلوار لی آبی، کلاه پیک‌دار و  پیراهن لی به تن داشت به خانه مان آمدند و داخل حیاط نشستند. ظاهر شیکی داشت. از پنجره داخل حیاط را می‌پاییدم. سینی چایی را برداشتم به داخل حیاط رفتم و پذیرایی کردم. روی تختی روبروی‌شان نشستم. به پدرم می‌گفتند که در نزدیکی آنها باغی هست که می‌توانیم به آنجا برویم و هم در باغ کار می‌کنیم هم نگهبان و زندگی می‌کنیم. از حرف‌های آن جوان که بدجور زیر پای پدرم نشسته بودم حرصم گرفته بود. پدرم دیگر نمی‌توانست راه برود و کار درستی انجام دهد. روی ویلچرش می‌نشست و کفش وصله می‌زد و داشت نرم می‌شد. اما من سختی زندگی در روستا و دور از رفاه شهر را دوست نداشتم. هر چند شهر، محله حاشیه و فقیر نشینی چون گلشهر باشد. گفتم خیلی ممنونم اما من و خواهر و برادر کوچکم مدرسه می‌روییم و نمی‌توانیم به باغ برویم. اگر به باغ می‌رفتیم همه آرزوهایی که برای خودم که بماند برای خواهر و برادرم داشتم به باد می‌رفت. خلاصه آن جوان برای آخرین بار هم به پدرم پیشنهاد داد و با خانم توسلی رفتند. پس از رفتن‌شان پدرم دو دل شده بود اما تمام عزمم را جزم کردم و جواب رد را فرستادیم.

 

*گفتم ای وای این که همان پسر دو سال پیش هست

دو سالی گذشت. حاج آقای توسلی به منزل ما آمد و گفت در میان فامیل‌شان پسر خوبی هست و برایش دنبال دختر خوبی می‌گردند. آن زمان من هم خواستگار زیاد داشتم و طبیعی بود که حداقل بیایند و بروند. پدرم قبول کرد که بیایند. خلاصه حاج آقای توسلی و خانم‌ش به اتفاق خانواده خواستگار به خانه ما آمدند همین که وارد پذیرایی شدم و چشمم افتاد گفتم ای وای من این که همان پسر دو سال پیش هست که داشت مخ پدرم را می‌زد ما را ببرد باغ. خلاصه پس از اندکی خوش و بش های مرسوم گفتند برویم داخل اتاق با هم صحبت کنیم.

*گفتم درست هست خاکی اما نه تا این حد

داخل اتاق خواب‌مان موکت قهوه‌ای رنگی بود که خب سفت بود. معمولا وقتی خواستگار می‌آمد که برویم داخل اتاق صحبت کنیم، من از قبل تشکی را کناره دیوار پهن می‌کردم و پشتی می‌گذاشتم. وقتی آقا پسر داخل می‌آمد روی تشک تعارف می‌کردم بنشیند. آخرین بار خواستگاری که روی تشک نشست خیلی لم داده بود و با غرور تمام حرف می‌زد. اصلا به دلم ننشست. آن روز هم وقتی قرار شد با علی آقا صحبت کنیم سریع به داخل اتاق رفتم و تشک را پهن کردم و پشتی را گذاشتم و منتظر شدم به داخل بیاید. وقتی علی آقا داخل آمد و تعارف کردم آنجا بنشیند سریع خم شد و تشک را جمع کرد و روی رختخواب‌ها گذاشت وقتی علتش را پرسیدم گفت نه ما آدم‌های خاکی روی همین زمین راحت تر هستیم. از همین حرکت اولش خیلی خوشم آمد که مثل خودمان خاکی هست. اما وقتی دو سال پیش یادم آمد خیلی حرصم گرفت. آخر آن روز که اصلا مهم نبود با سر و وضع شیک جوانان آن زمان آمده بود. اما امروز که روز خواستگاری و مهم هست با همان لباس های معمولی‌ و کاپشن خلبانی و شلوار ۶ جیب که آن وقت‌ها مد بود آمده بود. واقعا بهم برخورد و گفتم درست هست خاکی اما نه تا این حد.

*ببخشید شما دست بزن ندارید؟

علی آقا خیلی راحت و صمیمی شروع کرد به صحبت و خودش را معرفی کرد. از وضع خانواده و خودش گفت. کف دست‌هایش را نشانم داد که پینه بسته بود و گفت ببینید من کارگرم و زحمت‌کشم و کاری‌. به حجاب همسرم خیلی حساسم که با حجاب باشد. روی خواهرهایم حساسم. همسرم نمازش اول وقت باشد. اینها مسائلی بود که مطرح کردنش برایم مهم هست.

خیلی خوشم آمد که آدم خاکی هست و سطح خانواده‌اش مثل خانواده من بود و غیرتی بودنش جذبم کرد. فقط و فقط در آخر یک سوال پرسیدم. گفتم: «ببخشید شما دست بزن ندارید؟» علی آقا هم با تعجب و هم با شوخی گفت: «دست بزن!؟ این دوره خانم‌ها آقایان را نزنند آقایان نمی‌توانند خانم‌ها را بزنند». خیلی خجالت می‌کشیدم و حرف دیگری نزدم و فقط گوش دادم. اما ته دلم خیلی مشتاق نبودم.

 

*آرزویی که به دلم ماند

وقتی رفتیم بیرون از اتاق و در جمع بزرگترها نشستیم، حاج آقای توسلی بلند به نمایندگی از جمع پرسید: صحبت کردید؟ نتیجه چه شد؟ علی آقا گفت من که قبول دارم دیگر هر چه لیلا خانم بگوید. بعد هم زن‌های جمع آمدند و دورم را گرفتند و گفتند دیگر چه می‌خواهی؟ پسر خوب که هست. مومن که هست. زحمت‌کش که هست و دیگر جواب بله را گرفتند. صلوات فرستادند و شیرینی را آوردند دور دادند و گفتند کاغذتان را بنویسید بدهید. گفتم چه عجله‌ای هست و شما بروید ما کمی فکر کنیم چند روز بعد می‌نویسیم و خبر می‌دهیم که گفتند ما راه‌مان دور هست و همین حالا بگویید. بازهم تسلیم شدم. رفتم داخل اتاق و برگه ای از دفترم جدا کردم و شرایط مهریه‌ام ۲۰ سکه و یک سفر کربلا ، یک میلیون و پانصد تومان شیربها و یک میلیون و ششصد تومان طلا و ده چادر رنگی و دویست هزار تومان هم بخش( پولی را که به برادر و خواهر و یا پدربزرگ مادربزرگ و اقوام درجه یک فامیل عروس می‌دهند) به برادرم دادند که با آن برای خودش یک گوشی خریده بود و خیلی خوشحال بود. جهیزیه هم بر عهده داماد. که فردای آن روز آمدند و گفتند که برویم خرید. رفتیم همین گلشهر و طلا و آینه شمعدان و قرآن اینجور چیزها خریدیم. فردا شب هم مراسم عقدمان برگزار شد. خیلی دوست داشتم عقدمان حرم باشد اما آقای توسلی گفت نه خانه بهتر هست و خلوت هست و آرزویش به دلم ماند. ۲۰ آبان سال ۱۳۸۷ مصادف با ولادت امام رضا(ع) تاریخ عقدمان بود که پشت قرآن‌مان نوشتم.

*از خجالت خشکم زد

مردها طبقه بالا بودند و ما خانم‌ها طبقه پایین. به این شکل هم نبود که کنار هم سر سفره عقد بنشینیم و روحانی عقد را بخواند. وقتی هم که عقد را خواندند و علی آقا آمد طبقه پایین کنار من ایستاد خشکم زده بود. فکم قفل شده بود و جواب تبریک مهمانها را هم نمی‌توانستم بدهم و مدام مراقب بودم تا دست یا بازویم به علی آقا نخورد. خدا خدا می‌کردم این شخصی را که همینطور الکی الکی و یکهو آوردند و شد شوهرم، هر چه زودتر برود. خیلی خجالت می‌کشیدم. وقتی هم آمدند دست‌مان را توی دست هم گذاشتند دیگر گفتم یا خدا همین کم بود. قلبم با ضربان زیادی می‌زد صورتم قرمز شده بود و نفسم بالا نمی‌آمد. وقتی مهمان‌ها رفتند او هم نشسته بود که مادرش آمد صدا زد علی بیا برویم. علی گفت: چی؟ مادرش گفت: برویم. علی پرسید: منم بیام؟ مادرش گفت: بله صبح باید بروی سرکار و بلند شد رفت.

*اولین هدیه ای که برایم خرید

روز جمعه که از کار تعطیل شد آمد و با هم رفتیم حرم. از حرم هم رفتیم جمعه بازار.  در تمام مسیر مدام می‌پرسید برایت چه بخرم؟ من هم خجالت می‌کشیدم و چیزی نمی‌گفتم اما میان بساط جمعه بازاری‌ها کاپشن صورتی کوتاهی بود که خیلی خوشم آمده بود. علی آقا همان را برایم خرید و شد اولین هدیه‌ای که داد. نزدیک خانه که رسیدیم گفت لیلا اینطوری که نمی‌شود می‌خواستم برایت طلا بخرم. شما چیزی نگفتی و فرصت هم نشد و پولش را نقدا داد و گفت خودت هر چه دوست داشتی برای خودت بخر. ۱۰ اردیبهشت سال ۱۳۸۸ از راه رسید. پنجشنبه ولادت حضرت زینب(س) بود که مراسم عروسی‌مان را برگزار کردیم و رفتیم سر خانه زندگی خودمان.

*وقتی فهمید پدر شده خیلی خوشحال شد

خانواده علی‌آقا خیلی دوست داشتند هر چه زودتر صاحب نوه شوند. چند وقت بعد از ازدواج به او گفتم دکتر رفتم آزمایش داده بیا برویم جوابش را با هم بگیریم. با هم رفتیم جواب آزمایش را گرفتیم و بردیم برای دکتر که گفت خانمت باردار هست و علی خیلی خوشحال بود و خدا را شکر می‌کرد.

 

*شبی که خیال صبح شدن نداشت

زمانی که احسان را باردار بودم جایی مستاجر بودیم که ۶ خانواده در یک حیاط زندگی می‌کردیم. یک سرویس و حمام و آشپزخانه داشت. خیلی اذیت بودم. وقتی حالم بد می‌شد می‌رفتم داخل آشپزخانه می‌دیدم کسی هست. می‌رفتم داخل حمام کسی بود. توی حیاط کسی بود. همیشه چادر به سر و آماده باش بودم که رفتم به پدرشوهرم گفتم او هم مستاجرشان را بلند کرد و گفت ما برویم آنجا که بچه هم به دنیا می‌آید راحت باشیم. اسباب‌کشی کردیم خانه پدرشوهرم.

*از درد نمازم را شکسته خواندم

مادر شوهرم گفته بود وقتی دردت گرفت کسی را خبردار نکن من هم فکر می‌کردم شب‌ها بیمارستان تعطیل هست و هیچ چیز نگفتم و علی را بیدار نکردم. تا صبح توی خانه راه رفتم زیارت عاشورا خواندم و درد کشیدم. وقت نماز صبح شد نمازم را نشسته خواندم و بعد هم به خواهر شوهرم و مادرم زنگ زدم و گفتم. خیلی زود هر دوی‌شان آمدند که علی خواب بود و بیدار شد. حول کرد که چه شده؟

سریعا مرا به بیمارستان امام سجاد(ع) بردند. گفتند هزینه‌اش ۳۰۰ هزار تومان هست و از وقتش گذشته بچه دارد خفه می‌شود. درگیر بنایی بودیم پولی هم نداشتیم از بیمارستان آمدیم بیرون. علی‌آقا تاکسی دربست گرفت رفتیم بیمارستان امام هادی(ع). ساعت ۲ بعدازظهر ۱۸ اسفند ۱۳۸۸ خداوند پسری به ما عطا کرد.

*می‌خواستیم از هم جدا شویم!

فردا صبحش علی‌آقا و مادرم آمدند دیدنم که علی برایم یک سبد گل قرمز خیلی قشنگی آورد. هنوز هم گل‌ها را نگه داشته‌ام. آن روز خیلی خوشحال شدم. چون ایام ولادت حضرت محمد(ص) و روز احسان و نیکوکاری هم بود علی‌آقا اسمش را گذاشت «محمد احسان». احسان خیلی زیاد مریض می‌شد من هم بی‌تجربه و بچه اولم بود.

یک سال گذشت. و زندگی من و عالی دچار مشکلی شد که به خاطر فشارش تصمیم گرفتم از او جدا شوم اما چند وقت بعد به خانه پدرم آمد و خیلی گریه کرد که بیا برویم خانه و برگرد سر زندگی‌مان. گفتم نه دیگر برنمی‌گردم و از دستت خسته شدم. تا نتوانی مشکل را حل کنیبرنمی گردم. علی پرسید: « واقعا اگر حل شود بر می‌گردی؟» گفتم بله و قول دادم و علی رفت. یک ماه ازش هیچ خبری نداشتم. گوشی‌ام شکسته بود و برادرم برایم یک گوشی خرید. بعد از یک ماه دیدم گوشی‌ام زنگ می‌خورد وقتی جواب دادم علی بود که می‌خواست من و احسان را ببیند. پدر و مادرم اصلا اجازه نمی‌دادند علی را ببینم و تصمیم‌شان برای جدایی قطعی بود.

بهانه جور کردم و به خانواده گفتم می‌روم خانه فلان دوستم و علی هم با موتور می‌آمد دنبال‌مان و سه نفری می‌رفتیم پارک خوش می‌گذراندیم. دفعه بعد می‌گفتم می‌روم شلوغ‌بازار خرید ولی با احسان می‌رفتیم دیدن علی و خلاصه با بهانه‌های مختلف می‌دیدیم همدیگر را. مشکل را حل کرده بود. خیلی من و احسان را دوست داشت و بی‌نهایت هوای‌مان را داشت. هر دویمان می‌خواستیم هر چه زودتر برگردیم خانه خودمان اما خانواده‌هایمان اجازه نمی‌دادند. علی می‌گفت مادرش می‌خواهد دوباره دامادش کند و خانواده من نیز دیگر علی را قبول نداشتند. با هم نقشه کشیدیم که چه کار کنیم؟ فکری به سرم زد. به علی گفتم من می‌روم دادگاه و از تو شکایت می‌کنم طلاقم را می‌گیرم. قاضی در طی پرونده با گرفتن تعهدی از تو ما را آشتی می‌دهد و حریف پدر و مادرهایمان می‌شود و نقشه دوم هم برای تضمین عدم صدور رای دادگاه به طلاق ادعای بارداری‌ام بود. خلاصه رفتیم دادگاه و من از علی شکایتم را تحویل دادگاه دادم. نقشه‌مان گرفت و ما برگشتیم دوباره خانه خودمان.

*قرعه ای که به نام عرفان خورد

چند ماه بعد روز عید قربان خدا دومین پسرمان را هم به ما هدیه کرد هم شادی‌مان دو چندان شد هم علی بی‌نهایت خوب شد. پدرشوهرم می‌خواست اسمش را قربان بگذارد اما علی قبول نکرد و گفت من پدرم و اولین حق پسرم این هست برایش اسم خوبی انتخاب کنم تا فردا روزی کسی صدایش کرد شرمنده نشود.حیف هست پسرم به این نازی اسمش قربان باشد. علی از سه اسم حسام و عرفان و ایمان خوشش می‌آمد. قرعه کشی کردیم عرفان شد نام دومین پسرمان.

ادامه دارد…

انتهای پیام/ب

  • تاریخ : ۵ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

فرماندار یزد با بیان اینکه اشتغال اولویت برنامه های اقتصادی شهرستان یزد هست، گفت: باید در شهر جهانی یزد، اولویت را به سمت توسعه گردشگری با محوریت اشتغال ببریم.

به گفته فانوس ، مصطفی سالاری در جلسه ستاد راهبری و مدیریت اقتصاد مقاومتی شهرستان یزد با بیان اینکه این ستاد، رونق تولید و اشتغال را دنبال می کند، اظهار داشت: یکی از اصلی ترین دستاوردهای تحقق اقتصاد مقاومتی، رونق تولید و توسعه اشتغال پایدار هست.
وی با اشاره به اینکه رونق اشتغال و تولید می تواند از بروز بسیاری از آسیب های اجتماعی بکاهد، عنوان کرد: اغلب آسیب هایی که امروز در جامعه ما وجود دارد، به نوعی با موضوع درآمد و اشتغال ارتباط دارد.
فرماندار یزد با اشاره به سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی که از سوی رهبر معظم انقلاب ابلاغ شده هست، افزود: هر اقدامی که در این ستاد مصوب خواهد شد باید با این سیاست ها هماهنگ باشد تا وضعیت پایداری در این زمینه ایجاد شود.
وی اضافه کرد: متأسفانه در سالهای گذشته به علت رکود در بازار تولید و صنعت درصد بیکاری در شهرستان افزایش داشته که امیدواریم با پیگیری برنامه ها و مصوبات مرتبط در این خصوص شرایط بازار و واحدهای تولیدی بهبود یابد.
سالاری بر استقرار صنایع پاک و سبز در سطح شهرستان تأکید کرد و ابراز داشت: در گذشته بیشتر صنایع یزد با توجه به نوع تولید محصولی که داشته اند به دنبال جذب نیروهای یدی بوده که در حال حاضر چالش هایی را برای مرکز استان به وجود آورده اند.
سالاری خاطرنشان کرد: در حال حاضر باید با توجه به ثبت جهانی شهر یزد و وجود آثار و ابنیه تاریخی بسیار مهم به دنبال توسعه صنعت گردشگری باشیم زیرا این صنعت می تواند در زمینه اشتغالزایی و کسب درآمد پایدار برای شهروندان و شهر تأثیرگذار باشد.
فرماندار یزد با تاکید بر ضرورت توجه به حوزه فناوری اطلاعات و فراهم کردن زمینه اشتغال در این حوزه یادآور شد: با گسترش فناوری اطلاعات در دنیای امروز اکثر کشورهای توسعه یافته زیرساخت های اصلی را برای اشتغال در این زمینه فراهم کرده اند که ضرورت دارد ما نیز با جدیت در این مسیر قدم برداریم و بتوانیم زمینه حضور و جذب نخبگان را فراهم کنیم.
وی در بخش دیگری از سخنان خود بر اصلاح الگوی مصرف در سطح شهرستان یزد و استفاده از تولیدات داخلی توسط شهروندان تأکید کرد و افزود: خرید کالاهای با کیفیت تولید داخلی می تواند با افزایش تقاضا، ظرفیت تولید را بالا ببرد و در نتیجه فضای بسیار مناسبی برای توسعه و بهبود روزافزون صنایع داخلی و خروج از رکود و افزایش اشتغالزایی فراهم کند.
سالاری همچنین به موضوع سیاست های دولت در بخش اشتغال در حوزه روستایی و شهرهای زیر ۱۰ هزار نفر نیز اشاره کرد و بیان داشت: دولت سعی دارد با ایجاد کارگاه های تولید کوچک در روستاها و شهرهای کوچک بتواند گام مهمی در حوزه اقتصاد مقاومتی بردارد و با اجرای این برنامه ها زمینه مهاجرت معکوس را فراهم کند.