• تاریخ : ۷ام شهریور ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

داستان طنز درباره دعوای زن و شوهر (فروش عروسک)

در ادامه این مطلب از مجله آنلاین فارسی ها با یک داستان زیبا و خنده دار درباره دعوای زن و شوهر برای شما عزیزان آماده کرده ایم .

امیدواریم از خواندن آن لذت ببرید .

داستان طنز درباره دعوای زن و شوهر (فروش عروسک)

داستان طنز درباره دعوای زن و شوهر (فروش عروسک)

یک زن و شوهر بیش از ۶۰ سال با هم زندگی می کردند .

آن ها درباره همه چیز باهم صحبت می کردند و هیچ چیزی را از هم مخفی نمی کردند به جز یک چیز !

یک جعبه در بالای کمد زن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند و در مورد آن هم سوال نپرسد .

در همه این سال ها مرد آن را نادیده گرفته بود اما بالاخره یک روز زن به بیمار شد و پزشکان از او قطع امید کردند .

در این هنگام مرد جعبه کفش را نزد همسرش برد .

زن هم گفت که دیگر وقت آن رسیده همه چیز را به شوهرش بگوید .

از شوهرش خواست در جعبه را باز کند .

وقتی مرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی و مقداری خیلی زیادی پول پیدا کرد .

مرد درباره آن از همسرش سوال کرد .

زن گفت : هنگامی که ما ازدواج کردیم مادربزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت دعوا و بحث نکنید .

او به من گفت که هر وقت از دست تو عصبانی شدم چیزی نگویم و یک عروسک ببافم .

مرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت و سعی کرد اشک هایش سرازیر نشود .

فقط دو عروسک در جعبه بود پس همسرش فقط دو بار در طول زندگی مشترکشان از دست او ناراحت شده بود .

مرد خیلی خوشحال شد .

سپس رو به همسرش کرد و گفت : ماجرای این همه پول چیست ؟ این ها از کجا آمده اند ؟

زن گفت : آه عزیزم این پولی است که از فروش عروسک ها به دست آورده ام .

همچنین خواندن داستان کوتاه و آموزنده استاد شیوانا درباره نواندیشی و روشنفکری به شما عزیزان پیشنهاد می کنیم .

نوشته داستان طنز درباره دعوای زن و شوهر (فروش عروسک) اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

  • تاریخ : ۷ام شهریور ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

سرویس فرهنگی و هنری – فیلم های زیادی هم اکنون روی پرده هستند که با تبلیغات متفاوت از ماهیت حقیقی فیلم،فروش بالایی رادر روزهای ابتدایی رقم زده اند اما در ادامه اکران با معضل مخاطب مواجه شده و نتوانستند نظر مردم را جلب کنند.
به گفته فانوس ، تیزر یا همان تریلر امروز یکی از مهم ترین ابزارهای تبلیغاتی آثار سینمایی در سطح جهان محسوب خواهد شد. ابزاری که در گذشته بیشتر برای آگاهسازی مخاطبان از اکران عمومی یک اثر سینمایی بود ولی امروز از آن به عنوان روشی برای جذب مخاطب به هر طریق ممکن استفاده خواهد شد.
اتفاقی که در سال های اخیر در فرآیند ساخت تیزر برای برخی آثار سینمای ایران نیز بشدت به چشم می خورد؛ تیزرهایی که قرار هست مخاطب را به سینما بکشاند، حتی اگر محتوای قابل برداشت از آن کاملا متفاوت از آنچه چیزی باشد که در فیلم نمایش داده خواهد شد! فیلم «سارا و آیدا» یکی از نمونه های عینی این موضوع هست. فیلمی به تهیه کنندگی و کارگردانی مازیار میری که به سیاق اغلب آثار پیشین این فیلمساز در فضایی اجتماعی و البته تلخ روایت خواهد شد اما نکته جالب توجه در ارتباط با آن، تیزر تبلیغاتی آماده شده برای این اثر هست. تیزری شاد و پرانرژی که با محوریت ۲ شخصیت اصلی قصه یعنی سارا (با بازی غزل شاکری) و آیدا (با بازی پگاه آهنگرانی) تولید شده و در آن تنها از چند بخش شاد و عاشقانه اثر استفاده شده به شکلی که مخاطب غیرمطلع از قصه اصلی فیلم در نگاه اول تصور می کند قرار هست با یک فیلم عاشقانه و پرانرژی و شاید دخترانه روبه رو شود، غافل از اینکه فضای کلی فیلم اساسا تلخ هست و با آنچه در این تیزر نمایش داده خواهد شد، تفاوت دارد؛ نکته ای که در ارتباط با تیزرهای ساخته شده برای برخی دیگر از فیلم های در حال اکران سینمای ایران نیز به وضوح دیده خواهد شد.
وجه اشتراک اغلب این آثار، قرار گرفتن آنها ذیل عنوان کلی «سینمای اجتماعی» هست. سینمایی که محصول دوران بسته و جشنواره زده مدیریت فرهنگی دهه ۶۰ سینمای ایران هست و در دوره های اخیر به واسطه موفقیت برخی فیلمسازان این حوزه در کسب جوایز بین المللی و مانور تبلیغاتی رسانه های داخلی و خارجی بر این موفقیت های ظاهری، تبدیل به ژانر مورد علاقه فیلمسازان ایرانی شده هست. خروجی این موضوع تولید انبوهی از فیلم های اجتماعی با فضایی تلخ هست که بیشتر از آنکه برای مردم و مخاطب عام ساخته شده باشند، در پی جلب نظر مخاطبان خاص یا همان منتقدان و داوران جشنواره های خارجی هستند.
هرچند اغلب سینماگرانی که آثاری با محوریت مسائل اجتماعی می سازند، رسالت سینما را در پرداختن به چنین موضوعاتی می دانند و مدعی آن هستند که مسائل نمایش داده شده در این آثار در واقع ترسیم بخشی از حقایق جامعه بر پرده سینماست ولی بدون شک آنچه مایه ادامه حیات سینما خواهد شد، سلیقه و نظر مخاطب به عنوان مصرف کننده اصلی این هنر-صنعت هست و به نظر می رسد در شرایط فعلی نظر مصرف کننده چندان با نظر سازندگان این گونه آثار قرابتی ندارد.
شاید در نگاه اول ساخت تیزرهایی با حال و هوایی کاملا متفاوت از فضای تلخ اینگونه فیلم ها صرفا حربه ای تبلیغاتی از سوی سازندگان اثر برای جذب مخاطب به سینما محسوب شود- که البته روشی غیراخلاقی هست- ولی با نگاهی عمیق تر به این موضوع می توان پی به واقعیتی برد که بسیاری از فیلمسازان حامی سینمای تلخ اجتماعی طی این سال ها به مرور به آن رسیده اند؛ واقعیتی که از رنگ باختن حنای این گونه فیلم ها در پیش چشم مخاطبان سینمای ایران حکایت دارد.
سینمای اجتماعی که به بهانه طرح مشکلات و دغدغه های مردم در قالب سینما و با زبان هنر، طی این سال ها به شکلی فزاینده و با انبوهی از فیلم های کلیشه ای با سوژه هایی تکراری رشد کرد، حالا در باتلاقی گرفتار شده که مجبور هست برای رهایی از آن، هویت خود را کتمان کند و برای معرفی خود به مخاطب و راضی کردن او برای نشستن پای آثاری که در این حوزه تولید شده اند، بر سر مخاطبش کلاه بگذارد و خود را در قالب آثاری در سایر ژانرها معرفی کند تا شاید مخاطب دلزده از اینگونه آثار را- که بهروز افخمی بدرستی لقب «ژانر وجدان متورم» را به آنها داد- با هر روشی که شده به خود جذب کند.
به نظر می رسد فیلمسازانی که آثار خود را در سینمای اجتماعی جای می دهند، همواره در دوگانه جشنواره-مردم قرار دارند؛ از سویی تمایل به تشویق و برگزیده شدن در جشنواره ها دارند و از سوی دیگر برای ادامه تولید و شکست نخوردن به «مشتریانی» به نام مردم نیازمندند. از این رو هست که اگرچه آنها ذائقه مردم را شناخته و مفهوم «امید» و «نشاط» را در تیزرهای شان به کار می بندند اما باز هم نمی توانند فیلمی سالم و در راستای معضلات اجتماعی بسازند و این فریب اگرچه که شاید در ابتدا بتواند این قبیل فیلم ها را به کف فروش برساند اما در ادامه اکران بی شک آنها را با افول مواجه خواهد کرد.
فیلم های زیادی هم اکنون روی پرده هستند که با تبلیغات متفاوت از ماهیت حقیقی فیلم، فروش بالایی را در روزهای ابتدایی رقم زده اند اما در ادامه اکران با معضل مخاطب مواجه شده و نتوانستند نظر مردم را جلب کنند. این رفتار که به نظر در آینده بیشتر شاهد آن خواهیم بود، بدون شک اعتماد مردم به سینما را کاهش خواهد داد و تمام سینما از این سیاست ضربه خواهد دید. لازم هست تهیه کنندگان و فیلمسازان بدانند مهم ترین عامل تبلیغات برای فیلم، ارتباط چهره به چهره و سفارش های بین فردی مخاطب هست، نه تیزرها و پوسترهایی که بیلبوردهای شهر را پر کند در حالی که سالن های سینما خالی از جمعیت هست.
هم اکنون با فیلمسازانی مواجهیم که چه در زمینه رئالیسم سیاه و چه کمدی، نمی توانند با مخاطب ارتباط برقرار کنند و در واقع از شناختن جامعه ایرانی عاجز مانده اند. به همین دلیل هست که شاهد ابتذال های جنسی در کمدی و سطحی گرایی آنها در مقابل افراط گرایی در سیاه نمایی فیلم های اجتماعی هستیم و بی شک سینما با این قبیل ترفندها نمی تواند امیدی به تنفس در میان مردم به عنوان مخاطبان اصلی خود داشته باشد و بهتر هست با رسالت تعهد به جامعه و شناخت مردم و معضلات شان قصه های ایرانی را دستمایه تولید اثر سینمایی خود قرار دهد.
منبع: مشرق

  • تاریخ : ۷ام شهریور ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری


دکتر  سید جلال‌الدین  مدنی:


صدای شیعه: روز نهم مرداد ۱۲۸۸ آیت‌الله «شیخ‌فضل‌الله نوری» پرچمدار مشروطه مشروعه و اعلم مجتهدان زمان خود، به حکم دادگاه، بالای دار رفت. غالب تاریخ‌نویسان مشروطه، شیخ‌فضل‌الله نوری را با عنوان طرفدار استبداد معرفی کرده‌اند و در محکومیتش قلم زده‌اند اما محاکمه و اعدام این فقیه بزرگ، چهره دیگری از او در تاریخ باقی گذاشته و جوی را که در اجتماع اواخر عمر او پیدا شد تا این اقدام را در حضور مردم موجه کند در هم شکست. آقای علی دوانی در جلد اول نهضت روحانیون ایران به نقل از ضیاءالدین دری می‌نویسد: «من تا آن وقت با آن مرحوم (حاج شیخ‌فضل‌الله) آشنایی نداشتم. زمانی که مهاجرت کردند به زاویه مقدسه یک روز رفتم وقت ملاقات خلوت از ایشان گرفتم. پس از ملاقات عرض کردم می‌خواهم علت موافقت اولیه حضرتعالی را با مشروطه و جهت این مخالفت ثانویه را بدانم. دیدم این مرد محترم اشک در چشمانش حلقه زد و گفت من والله با مشروطه مخالفت ندارم با اشخاص بی‌دین و فرقه ضاله و مضله مخالفم که می‌خواهند به مذهب اسلام لطمه وارد بیاورند. روزنامه‌ها را لابد خوانده و می‌خوانید که چگونه به انبیاء و اولیاء توهین می‌کنند و حرف‌های کفرآمیز می‌زنند. من عین حرف‌ها را در کمیسیون‌های مجلس از بعضی شنیدم، از خوف آنکه مبادا بعدها قوانین مخالف شریعت اسلام وضع کنند خواستم از این کار جلوگیری کنم لذا آن لایحه را نوشتم، (منظور اصل دوم متمم قانون اساسی) تمام دشمنی‌‌ها از همان لایحه سرچشمه گرفته هست». «دکتر تندرکیا» ماجرای دستگیری و محاکمه و دار زدن آیت‌الله نوری را درکتاب شاهین از زبان «مدیرنظام نوابی» معروف به «آقا بزرگ» افسری که مستحفظ حاج شیخ بوده هست چنین می‌نویسد: مدیرنظام می‌گوید: وضعیت شهر وخیم بود. مشروطه‌طلبان شهر را زیر آتش خود گرفته بودند. مأموریت من در جنوب شهر بود. فرمانده به ما پیشنهاد کرد از بیراهه به مجاهدان ملحق شویم، من نپذیرفتم و خود را کنار کشیدم. تا آنکه می‌گوید: به خانه شیخ شهید رفتم و به دستور شیخ شهید تفنگچی‌های محافظ خانه را به باغ شاه فرستادم؛ گفت من مستحفظ برای چه می‌خواهم؟ از آن پس در خانه فقط من ماندم و میرزا عبدالله واعظ و آقا حسین قمی و شیخ خیرالله و همین؛ آن روزها آقا مریض بود و چلو و زیره می‌‌خورد. روز چهارم پناهندگی شاه بود که آقا، میرزا عبدالله و آقاحسین و شیخ خیرالله را صدا کرد و گفت: «عزیزان من، اینها با من کار دارند نه با شما. این خانه مورد هجوم اینها خواهد شد. از شما هیچ کاری ساخته نیست. من ابداً راضی نیستم که بیهوده جان شما به‌خطر بیفتد. بروید خانه‌های خودتان و دعا کنید. ایشان هم پس از آه و ناله رفتند. من ماندم و آقا… راستی یادم رفت بگویم دیروزش در اتاق بزرگ همه جمع بودیم و آقایان هر یک به عقل خودشان راه علاجی به آقا پیشنهاد می‌کردند و او جواب‌هایی می‌‌داد، یک مرتبه آقا رویش را به من کرد و به اسم فرمود آقا بزرگ‌خان تو چه عقلت می‌رسد؟ من خودم را جمع و جور کردم و عرض کردم آقا من دو چیز به عقلم می‌رسد: یکی اینکه در خانه‌ای پنهان شوید و مخفیانه به عتبات بروید، آنجا در امن و امان خواهید بود و بسیارند کسانی که با جان و دل، شما را در خانه‌شان منزل خواهند داد. فرمودند: اینکه نشد اگر من پایم را از این خانه بیرون بگذارم اسلام رسوا خواهد شد. تازه مگر می‌گذارند؟! خب! دیگر چه؟ عرض کردم دوم اینکه مانند خیلی‌ها تشریف ببرید به سفارت. آقا تبسم کرده فرمود شیخ خیرالله برو و ببین زیر منبر چیست؟ شیخ خیرالله رفت و از زیر منبر یک بقچه قلمکار آورد فرمود بقچه را بازکن، باز کردم، چشم همه ما خیره شد. دیدیم یک بیرق خارجی هست! خدا شاهد هست من که مستحفظ خانه بودم اصلاً‌ نفهمیدم این بیرق را کی آورد و از کجا آورد؟ دهان همه ما از تعجب باز ماند! فرمود: حالا دیدید؟ این را فرستاده‌اند که من بالای خانه‌ام بزنم و در امان باشم اما رواست که من پس از ۷۰ سال که محاسنم را برای اسلام سفید کرده‌ام حالا بیایم و بروم زیر بیرق کفر؟ بقچه را از همان راهی که آمده بود پس فرستاد! روز چهارم بود، چهارم رفتن شاه به سفارت. نزدیک نصف شب دیدیم در می‌زنند. وا کردیم، میرزاتقی‌خان آهی بود. به آقا خبر دادیم، گفت بفرمایند تو. رفت تو. گفت میرزاتقی‌خان چه عجب یاد ما کردی این وقت شب چرا؟! گفت آقا کار واجبی بود. از امام جمعه و امیربهادر پیغامی دارم… گفت بفرمایید ببینم چه پیغامی دارید؟ گفت پیغام داده‌اند که ما در سفارت روس هستیم و در اینجا مخلای طبع شما یک اتاق آماده کرده‌ایم. خواهش می‌کنیم برای حفظ جان شریفتان قدم رنجه فرمایید و بیایید اینجا البته می‌دانید در شرع مقدس حفظ جان از واجبات هست. گفت میرزاتقی‌خان از قول من به امام جمعه بگو تو حفظ جان خودت را کردی کافی هست لازم نیست حفظ جان مرا بکنی! آن شب هم گذشت. شب چهارم بود. فردا یا پس فردا یا پس فردایش درست یادم نیست. روز پنجم یا ششم، آقا مرا خواست. رفتم توی کتابخانه. گفت فرزند! تو جوانی، جوان رشیدی هم هستی – بیست و هفت، هشت ساله بودم – من حیفم می‌آید که تو بی‌خود کشته شوی. اینجا می‌مانی چه کنی؟ برو فرزند. از اینجا برو! من قلباً به این امر راضی نبودم. رفتم در اندرون. حاج‌میرزاهادی (پسر شیخ نوری) را صدا کردم، گفتم آقا مرا جواب کرده، تکلیفم چیست؟ حاج میرزاهادی رفت و به خانم قضیه را گفت که یک مرتبه ضجه خانم‌ها بلند شد. نمی‌‌خواستند من بروم! آقا از کتابخانه ملتفت شد و حاج‌میرزاهادی را صدا زد و گفت این سروصداها چیست؟! می‌خواهید جوان مردم را به کشتن بدهید… همه ساکت شدند و من رفتم توی کتابخانه. زانوی آقا را همانطور که نشسته بود بوسیدم که مرخص شوم فرمود: فرزند من خیلی خیالات برای تو داشتم افسوس که دستم کوتاه شد. برو پسرجان برو تو را به خدا می‌سپارم» (مراجعه شود به جلد اول نهضت روحانیون ایران، تألیف آقای علی دوانی، ص ۱۵۰ و بعد). ده‌ها نفر روز ۱۱ ماه رجب وارد منزل شیخ فضل‌الله شدند. وی را دستگیر کرده و با درشکه به اداره نظمیه بردند و زندانی کردند. رئیس نظمیه یپرم‌خان ارمنی از فاتحان تهران بود. مورخان به صور مختلف جریان بعد از بازداشت حاج شیخ‌فضل‌الله را نقل کرده‌اند. محاکمه‌ای که ترتیب داده شده با حضور چند نفر و حاکم آن حاج‌شیخ ابراهیم زنجانی بود. نامبردگان عصر روز ۱۳ رجب شیخ را به عمارت خورشید واقع در کاخ گلستان بردند. تالار مفروش نبود، وسط تالار یک میز گذاشته بودند، یک طرف میز یک صندلی بود و یک طرف دیگرش یک نیمکت. شش نفر روی این نیمکت حاضر و آماده نشسته بودند. شیخ را روی صندلی نشاندند. مدیرنظام می‌گوید: من توی درگاه ایستاده بودم تقریباً ۲۰ نفر تماشاچی هم بود. مجاهد و غیرمجاهد ولی همه از هم‌عقیده‌های خودشان بودند که به ایشان اجازه ورود داده بودند. ۳ نفر از این ۶ مستنطق را می‌شناختم. یکی حاج شیخ‌ابراهیم زنجانی بود من او را می‌شناختم. اصلاً معلوم نبود این آخوند چه دین و آیینی دارد. در رأس این ۶ نفر مستنطق شیخ‌ابراهیم قرار داشت که فوراً شروع کرد به سوالات، از اول تا آخر همه‌اش از تحصن حضرت عبدالعظیم سوال کرد که چرا رفتی؟ چرا آن حرف‌ها را زدی؟ چرا آن چیزها را نوشتی؟ پول از کجا آورده‌ای و از این چیزها. و آقا جواب می‌داد. خیلی می‌خواستند بدانند آقا مخارج حضرت عبدالعظیم را از کجا می‌آورده. آقا هم یکی یکی قرض‌های خود را شمرد و آخر سر گفت دیگر نداشتم که خرج کنم اگرنه باز هم در حضرت عبدالعظیم می‌ماندم. یکی از آن ۶ نفر از آقا سوال کرد مگر محمدعلی‌شاه مخارج حضرت عبدالعظیم شما را نمی‌داد؟ آقا جواب داد شاه وعده‌هایی کرده بود ولی به وعده‌های خود وفا نکرد. در ضمن استنطاق، آقا اجازه نماز خواست، اجازه دادند. آقا عبایش را همان نزدیکی روی صحن اتاق پهن کرد و نماز ظهرش را خواند اما دیگر نگذاشتند نماز عصرش را بخواند. آقا این روزها همین‌طور مریض بود و پایش هم از همان وقت تیر خوردن درد می‌کرد. زیر بازوی او را گرفتیم و دوباره روی صندلی نشاندیم و دوباره استنطاق شروع شد. دوباره شروع کردند در اطراف تحصن حضرت عبدالعظیم سوالات کردند. در ضمن سوالات یپرم از در پایین آهسته وارد تالار شد و ۶-۵ قدم پشت‌سر آقا برای او صندلی گذاشتند و نشست. آقا ملتفت آمدن او نشد. چند دقیقه‌ای که گذشت یک واقعه‌ای پیش‌ آمد که تمام وضعیت تالار را تغییر داد. در اینجا من از آقا یک قدرتی دیدم که در تمام عمرم ندیده بودم. تمام تماشاچیان وحشت کرده بودند. تن من می‌لرزید. یک مرتبه آقا از مستنطقین پرسید: کدام یک از شما یپرم‌خان هستید؟! همه به احترام یپرم سر جای‌شان بلند شدند و یکی از آنها با احترام یپرم را که پشت‌سر آقا نشسته بود نشان داد و گفت یپرم‌خان ایشان هستند. آقا همینطور که روی صندلی نشسته بود و ۲ دستش را روی عصا تکیه داده بود به طرف چپ نصفه دوری زد و سرش را برگرداند و با تغیر گفت: یپرم تویی؟! یپرم گفت: بله! شیخ فضل‌الله تویی؟! آقا جواب داد بله منم! یپرم گفت: تو بودی که مشروطه را حرام کردی؟! آقا جواب داد: بله! من بودم و تا ابدالدهر هم حرام خواهد بود. مؤسسان این مشروطه همه لامذهبان هستند و مردم را فریب داده‌اند. آقا رویش را از یپرم برگرداند و به حالت اول خود درآورد. در این موقع که این کلمات با هیبت مخصوص از دهان آقا بیرون می‌آمد نفس از در و دیوار بیرون نمی‌آمد، همه ساکت شده گوش می‌دادند. تن من رعشه گرفت، با خود می‌‌گفتم این چه کار خطرناکی هست که آقا دارد در این ساعت می‌کند؟ آخر یپرم رئیس مجاهدان و رئیس نظمیه آن وقت بود! بعد از چند دقیقه یپرم از همان راهی که آمده بود رفت و استنطاق هم تمام شد… فردای شهادت آقا، ورقه‌ای منتشر شد راجع به محاکمه شدن آقا چیزهایی در آن نوشته بودند که ابداً و اصلاً ربطی به آنچه من روز پیش دیده و شنیده بودم نداشت! مدیرنظام می‌افزاید: از همان وقت آقا می‌دانست که او را می‌کشند. بویژه وقتی که موقع برگشتن در توپخانه، آن بساط را دید دیگر حتم داشت. خود من در این هنگام به فاصله یک متری آقا به لنگه شمالی در نظمیه تکیه داده بودم، به کلی روحیه‌ام را باخته بودم، هیچ امیدی نداشتم. شب قبلش دار را در مقابل بالاخانه‌ای که آقا در آن حبس بودند برپا کرده بودند. صحن توپخانه مملو از خلق بود. ایوان‌های نظمیه و تلگرافخانه و تمام اتاق‌ها و پشت‌بام‌های اطراف مالامال جمعیت بود. دوربین‌های عکاسی در ایوان تلگرافخانه و چند گوشه و کنار دیگر مجهز و مسلط به روی پایه‌ها سوار شده بودند. همه‌چیز گواهی می‌داد که هیچ جای امیدی نیست. تمام مقدمات اعدام از شب پیش تهیه دیده شده بود! یک حلقه مجاهد، دور دار دایره زده بودند. چهارپایه‌ای زیر دار گذاشته شده بود. مردم مسلسل کف می‌زدند و یک ریز فحش و دشنام می‌دادند. هیاهوی عجیبی صحن توپخانه را پر کرده بود که من هرگز نظیر آن را ندیده بودم. ناگهان یکی از سران مجاهدان که غریبه بود و من او را نشناختم به سرعت وارد نظمیه شد و راه پله‌های بالا. پیش گرفت تا برود پله‌های بالا آقا سرش را از روی دست‌هایش برداشت و به آن شخص آرام گفت: اگر من باید بروم آنجا (با دست میدان توپخانه را نشان داد) که معطلم نکنید. آن شخص جواب داد: الان تکلیف معین می‌شود و با سرعت رفت بالا و بلافاصله برگشت و گفت: بفرمایید آنجا! (میدان توپخانه را نشان داد). آقا با طمأنینه برخاست و عصازنان به طرف نظمیه رفت. جمعیت جلوی در نظمیه را مسدود کرده بود. آقا زیر در مکث کرد. مجاهدان مسلح مردم را پس و پیش کرده راه را جلوی او باز کردند. آقا همانطور که زیر در ایستاده بود نگاهی به مردم انداخت و رو را به آسمان کرد و این آیه را تلاوت فرمود: «وَ اُفُوِضُ اَمْری اِلَی‌الله اِنَ‌‌اللهَ بَصیرٌ بِالْعِباد» و به طرف دار به راه افتاد… روز ۱۳ رجب ۱۳۲۷ قمری بود. روز تولد امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام. یک ساعت و نیم به غروب مانده بود. در همین گیراگیر باد هم گرفت و هوا به هم خورد. آقا ۷۰ ساله و محاسنش سفید بود. همینطور عصازنان و به طور آرام و با طمأنینه به طرف دار می‌رفت و مردم را تماشا می‌کرد. یک مرتبه به عقب برگشت و صدا زد «نادعلی»… نادعلی فوراً جمعیت را به هم زد و پرید و خودش را به آقا رسانید و گفت بله آقا! مردم که یک جار و جنجالی جهنمی راه انداخته بودند یک مرتبه ساکت شدند و می‌خواستند ببینند آقا چکار دارد، خیال می‌کردند مثلاً وصیتی می‌خواهد بکند، حالا همه منتظرند ببینند آقا چکار می‌‌کند… دست آقا رفت توی جیب بغلش و کیسه‌ای درآورد و انداخت جلوی نادعلی و گفت: علی این مهرها را خرد کن! الله‌اکبر کبیر! ببینید در آن ساعت بی‌صاحب، این مرد ملتفت چه چیزهایی بوده نمی‌خواسته بعد از خودش مهرهایش به دست دشمنانش بیفتد تا سندسازی کنند… نادعلی همانجا چند تا مهر از توی کیسه درآورد و جلوی چشم آقا خرد کرد. آقا بعد از اینکه از خردشدن مهرها مطمئن شد به نادعلی گفت برو و دوباره راه افتاد و به پای چهارپایه دار رسید. پهلوی چهارپایه ایستاد. اول عصایش را به جلو میان جمعیت پرتاب کرد، قاپیدند. عبای نازک مشکی تابستانی دوشش بود. عبا را درآورد و همانطور که جلو میان مردم پرتاب کرد، قاپیدند. زیر بغل آقا را گرفتند و از دست چپ رفت روی چهارپایه رو به بانک شاهنشاهی و پشت به نظمیه قریب ۱۰ دقیقه برای مردم صحبت کرد. چیزهایی که از حرف‌های او به گوشم خورد و به یادم مانده اینها هستند: «خدایا تو خودت شاهدی که من آنچه را که باید بگویم به این مردم گفتم، خدایا تو خودت شاهد باش که من برای این مردم به قرآن تو قسم یاد کردم گفتند قوطی سیگارش بود. خدایا خدایا تو خودت شاهد باش در این دم آخر باز هم به این مردم می‌گویم که مؤسسین این اساس لامذهبین هستند که مردم را فریب داده‌‌اند، این اساس مخالف اسلام هست… محاکمه من و شما مردم بماند پیش پیغمبر محمد بن عبدالله…». بعد از اینکه حرف‌هایش تمام شد عمامه‌اش را از سرش برداشت و تکان تکان داد و گفت از سر من این عمامه را برداشته‌اند از سر همه برخواهند داشت. این را گفت و عمامه‌اش هم همانطور به جلو میان جمعیت پرتاب کرد، قاپیدند. در این وقت طناب را به گردن او انداختند و چهارپایه را از زیر پای او کشیدند و طناب را بالا کشیدند… تا چهارپایه را از زیر پای او کشیدند یک مرتبه تنه سنگینی کرد و کمی پایین افتاد اما ۲ باره بالا کشیدند و دیگر هیچ‌کس از آقا کمترین حرکتی ندید! پس از اینکه آقا، جان تسلیم کرد، دسته موزیک نظامی پای دار آمد و همانجا وسط حلقه شروع کرد به زدن و مجاهدان با تفنگ‌های‌شان همینطور می‌رقصیدند. وقتی که موزیک راه افتاد مخالفان که توی ایوان جمع بودند کف می‌زدند و شادی می‌کردند.

***


جلال آل‌احمد در کتاب غرب‌زدگی جهات پیشروی فرهنگ غرب را بیان می‌کند تا به آنجا می‌رسد که می‌گوید «… و روحانیت نیز که آخرین برج و باروی مقاومت در قبال فرنگی بود از همان زمان مشروطیت چنان در مقابل هجوم مقدمات ماشین در لاک خود فرورفت و چنان درِ دنیای خارج را به روی خود بست و چنان پیله‌ای به دور خود تنید که مگر در روز حشر بدرد، چرا که قدم به قدم عقب نشست. اینکه پیشوای روحانی طرفدار مشروعه در نهضت مشروطیت بالای دار رفت خود نشانه‌ای از این عقب‌نشینی بود و من با دکتر تندرکیا موافقم که نوشت شیخ‌شهید نوری نه به عنوان مخالف «مشروطه» که خود در اوایل امر مدافعش بود، بلکه به عنوان مدافع ‌«مشروعه» باید بالای دار بود و من می‌افزایم- و به عنوان مدافع کلیت تشیع اسلامی- به همین علت بود که در کشتن آن شهید همه به انتظار فتوای نجف نشستند. آن هم در زمانی که پیشوای روشنفکران غرب‌زده ملکم‌‌خان مسیحی بود و طالبوف سوسیال دمکرات قفقازی و به هر حال از آن روز بود که نقش غرب‌زدگی را همچون داغی بر پیشانی ما زدند و من نعش آن بزرگوار را بر سرِ دار همچون پرچمی می‌دانم که به علامت استیلای غرب‌زدگی پس از ۲۰۰ سال کشمکش بر بام سرای این مملکت افراشته شد. و اکنون در لوای این پرچم ما شبیه به قومی از خودبیگانه‌ایم…» (غرب‌زدگی، جلال آل‌احمد (۱۳۴۱)، ص ۷۸).

منبع: تاریخ تحولات سیاسی و روابط خارجی ایران، دفتر انتشارات اسلامی

انتهای پیام

  • تاریخ : ۷ام شهریور ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

داستان کوتاه استاد شیوانا درباره نواندیشی و روشنفکری

هم اکنون در مجله آنلاین فارسی ها داستان کوتاه آموزنده و زیبای استاد شیوانا درباره نواندیشی را برای شما عزیزان گردآوری کرده ایم .

امیدواریم که این داستان پندآموز مورد پسند شما عزیزان قرار گرفته باشد .

داستان کوتاه استاد شیوانا درباره نواندیشی و روشنفکری

داستان کوتاه استاد شیوانا درباره نواندیشی و روشنفکری

استاد شیوانا در حال درس دادن مبحث نواندیشی و روشنفکری برای شاگردانش بود .

او می دانست که این موضوع به سادگی برای هرکسی جا نمی افتد .

زیرا بحث فرهنگ دیرینه و فاخر بودن آن نیز مطرح شده بود شیوانا از یکی از شاگردانش خواست تا پنجره کلاس را ببندد و گفت که تا مدتی باز نشود .

از آنجا که تعداد زیاد و هوا گرم بود شاگردان کلافه شدند و خواستند تا پنجره را باز کنند .

پس از اینکه پنجره باز شد همگی نفسی راحت کشیدند و احساس رضایت کردند .

شیوانا پرسید : نسبت به این هوای مطبوع که همین الان وارد شد چه احساسی دارید ؟

شاگردان همگی هوای تازه را یک جریان عالی و نجات بخش توصیف کردند .

شیوانا گفت : اگر اینطور است پنجره را ببندید تا این هوای عالی را برای همیشه داشته باشید .

تعدادی از شاگردان گفتند فکر بدی نیست اما تعدادی دیگر پس از کمی فکر کردن گفتند :

ولی استاد اگر پنجره بسته شود این هوا نیز به تدریج کهنه می شود و باز نیازمند تهویه می شویم .

شیوانا گفت : خب .. حالا شما معنی نواندیشی را فهمیدید ! در جوامع وقتی یک اندیشه یا ایده یا فلسفه نو پیدا می شود عامه مردم ابتدا در برابر آن مقاومت می کنند اما کم کم چنان به آن وابسته می شوند که بهتر کردن و ارتقا آن را فراموش می کنند .

چون با فرهنگ شان مخلوط می شود نسبت به آن تعصب پیدا می کنند مگر آن که مثل برخی از شما به ضرر آن هم فکر کنند .

هم چنین داستان آموزنده و زیبای امت فاکس در یک رستوران را به شما کاربران گرامی پیشنهاد می کنیم .

نوشته داستان کوتاه استاد شیوانا درباره نواندیشی و روشنفکری اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

  • تاریخ : ۷ام شهریور ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

…، سخنران و کارشناس امور دینی با عنوان آخرین بازمانده خردسال کربلا که بود؟ ، انتشار عکس دیده نشده ای از شهید ستاری در کنار سفینه ماه نشین آپولو، آمریکا، پایگاه هوایی پاتریک، سال ۱۹۷۱، دعایی برای در امان ماندن از چشم زخم، دانلود مداحی شهادت امام محمدباقر(ع) و نماهنگ میثم مطیعی برای امام محمدباقر (ع) اخبار امروز این خبری در صفحه قرآن و عترت را تشکیل می …

  • تاریخ : ۷ام شهریور ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

داستان آموزنده امت فاکس در یک رستوران

در ادامه این مطلب از سرگرمی فارسی ها داستان آموزنده و بسیار زیبای امت فاکس در یک رستوران را برای شما عزیزان آماده کرده ایم .

امیدواریم این داستان زیبا را بخوانید و دوست داشته باشید .

داستان آموزنده امت فاکس در یک رستوران

داستان آموزنده امت فاکس در یک رستوران

امت فاکس نویسنده و فیلسوف معاصر ایرلندی در اولین سفر خود به آمریکا برای خوردن غذا به یک رستوران رفت .

او هرچه به انتظار پیشخدمت نشست کسی به او توجه نکرد .

از همه بدتر کسانی که بعد از او وارد رستوران شده بودند همگی مشغول خوردن بودند .

بعد از چند دقیقه با ناراحتی از مردی که بر سر میز مجاور نشسته بود پرسید :

من ۲۰ دقیقه است که اینجا نشسته ام چرا پیشخدمت به من توجه نمی کند؟

مرد جواب داد : اینجا سلف سرویس است .

به انتهای رستوران بروید و هرچه می‌خواهید در سینی بگذارید پول آن را بپردازید و غذایتان را میل کنید .

امت فاکس در این باره نوشت :

احساس حماقت می‌کردم ، وقتی غذا را روی میز گذاشتم ناگهان به ذهنم رسید که زندگی هم در حکم سلف سرویس است .

همه نوع رخداد ، فرصت ، موقعیت ، شادی و غم در مقابل ما قرار دارد .

درحالی که ما بی حرکت روی صندلی خود چسبیده ایم و آنچنان محو این هستیم که دیگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتی شده ایم که او چرا سهم بیشتری دارد !

ولی به ذهنمان نمی رسد از جای خود برخیزیم و ببینیم چه چیزهایی فراهم است و برداریم .

نوشته داستان آموزنده امت فاکس در یک رستوران اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

  • تاریخ : ۷ام شهریور ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

طرز تهیه کباب بره با نعناع و گوجه فرنگی

هم اکنون در آشپزی فارسی ها طرز تهیه کباب بره با نعناع و گوجه فرنگی را برای شما عزیزان آماده کرده ایم .

کباب بره با نعناع و گوجه فرنگی یکی از لذیذترین کباب ها می باشد .

طرز تهیه کباب بره با نعناع و گوجه فرنگی

طرز تهیه کباب بره با نعناع و گوجه فرنگی

مدت زمان آماده سازی و پختن آن نیم ساعت می باشد .

مقدارهای گفته شده برای ۴ نفر می باشند .

توصیه می کنیم حتما این کباب خوشمزه را درست کنید .

مواد لازم :

گوشت گوسفندی نیم کیلوگرم

گوجه گیلاسی ۱ بسته

پودر دارچین ۱/۴ قاشق چای خوری

پوست لیمو رنده شده ۲ قاشق چای خوری

برگ نعناع ۱۰ تا ۱۲ عدد

گشنیز خشک شده نصف قاشق چای خوری

نمک ، فلفل سیاه ، روغن زیتون و لیمو به مقدار لازم

طرز تهیه :

سعی کنید برای لذیذتر شدن کباب از گوشت راسته بره استفاده کنید .

گوشت را به تکه های مکعبی ۲/۵ سانتی متری خرد کنید .

بهتر است چربی گوشت را بگیرید .

گوشت ها را به همراه پودر دارچین ، پوست لیمو رنده شده و گشنیز خشک در داخل یک کاسه بزرگ مخلوط کنید .

حالا نمک و فلفل سیاه را اضافه کنید .

گوشت ، گوجه و برگ های ریحان را سیخ بزنید .

ماهیتابه گریل را روی حرارت قرار دهید و بگذارید گرم شود .

مقداری روغن بریزید .

کباب ها را در داخل روغن بپزید .

۶ تا ۸ دقیقه برای پختن کباب ها کافی است .

نوش جان !

همچنین خواندن طرز تهیه کباب بختیاری مخصوص را به شما عزیزان توصیه می کنیم .

نوشته طرز تهیه کباب بره با نعناع و گوجه فرنگی اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

  • تاریخ : ۷ام شهریور ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

ماجرای قتل فاطمه ۵ ساله در فریمان

هم اکنون در مجله آنلاین فارسی ها با اخبار ماجرای قتل فاطمه ۵ ساله در سرویس بهداشتی خانه پدربزرگش در فریمان در خدمت شما عزیزان هستیم .

ماجرای قتل فاطمه 5 ساله در فریمان

ماجرای قتل فاطمه ۵ ساله در فریمان

به گزارش فارسی ها در روز جمعه ۳ شهریورماه یک دختر ۴ ساله بنام فاطمه در فریمان مفقود شد .

خانواده فاطمه تلاش خود را برای پیدا کردن دختشان شروع کردند .

تا اینکه آنها جسد فاطمه را در سرویس بهداشتی خانه پدربزرگش پیدا کردند .

ماموران دایره جنایی فریمان به همراه بازپرس ویژه قتل جمعه شب به خانه پدربزرگ فاطمه رفتند .

تحقیقات پلیس نشان داد که طلاهای فاطمه به سرقت رفته است .

اما گوشواره های او در گوشش بود .

کارآگاهان یکی از اقوام فاطمه را به عنوان مظنون دستگیر کرده اند .

نوشته ماجرای قتل فاطمه ۵ ساله در فریمان اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

  • تاریخ : ۷ام شهریور ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

مهم ترین وقایع دوران امام باقر(ع)/ چهار هدف حلقه های درس باقرالعلوم(ع) در مدینه
ظهور اختلافات فقهی بر اثر عدم دسترسی فقهای متأخر به سنت نبوی به سبب ممنوعیت طولانی کتابت حدیث، انحرافات فکری سران سرزمین اسلامی از تعالیم پیامبر و توجیه حکومت امویان از مهم ترین وقایع دوران امام باقر(ع) بود.

به گفته خبرنگار آیین و اندیشه خبری الزهرا ، گستره تلاش های علمی فرهنگی امام(ع) را نمی توان در یک مقاله و گفتار گنجاند، اما شمه ای از دورنمای کلی به برخی بخش ها می توان چشم انداخت، پیشوای پنجم(ع) در مدت امامت خود در شرایط نامساعد، به نشر و اشاعه حقایق و معارف الهی پرداخت و مشکلات علمی را تشریح کرد و جنبش علمی دامنه داری به وجود آورد که مقدمات تأسیس یک «دانشگاه بزرگ اسلامی»را که در دوران امامت فرزند گرامیش «امام صادق(ع)»به اوج خود رسید، پی ریزی کرد. تمام عمرش را به هدایت و راهنمایی انسان ها صرف کرد.
پیشوای پنجم شیعیان در دوران امامت خود با زمامداران و خلفای یاد شده در زیر معاصر بود:
۱٫ولیدبن عبد الملک(۸۶-۹۶).
۲٫سلیمان بن عبد الملک(۹۶-۹۹).
۳٫عمربن عبدالعزیز(۹۹-۱۰۱).
۴٫یزیدبن عبدالملک(۱۰۱-۱۰۵).
۵٫هشام بن عبد الملک(۱۰۵-۱۲۵).
این خلفا به استثنای عمر بن عبدالعزیز-که شخصی نسبتا دادگر و نسبت به خاندان پیامبر(ص) علاقه مند بود- همگی در ستمگری، استبداد و خود کامگی دست کمی از نیاکان خود نداشتند و مخصوصاً نسبت به پیشوای پنجم شیعیان همواره سختگیری می کردند.
پیدایش مذاهب کلامی چون مرجئه، معتزله، خوارج و آشنایی مسلمانان با آرای ادیان دیگر و حضور پراکنده پیروان سایر ادیان در میان مسلمانان و ظهور اختلافات فقهی بر اثر عدم دسترسی فقهای متأخر به سنت نبوی به سبب ممنوعیت طولانی روایت و کتابت حدیث و انحرافات عملی و فکری سران سرزمین اسلامی از تعالیم پیامبر(ص) و توجیه حکومت امویان، از طریق ارائه ناقص و تحریف شده تعالیم اسلام، از مهم ترین وقایع دوران امام باقر(ع) بود.
گذشته از این، آن دسته از صحابه و تابعان که به پیروی از امام علی(ع) و …

اخبار پیشنهادی:

مهم ترین وقایع دوران امام باقر(ع)/ چهار هدف حلقه های درس باقرالعلوم(ع) در مدینه
  • تاریخ : ۷ام شهریور ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری


 


صدای شیعه: آیت‌الله سیدابوالقاسم کاشانی و نهضت ملی شدن نفت معمولا دو جزء یک گزاره‌اند که در کنار یکدیگر قید می‌شوند و به نحوی لازم و ملزوم یکدیگر هستند، اما شاید منحصر کردن نقش آیت‌الله کاشانی به نهضت ملی شدن نفت نوعی اجحاف در حق این عالم شیعی باشد؛ عالمی که عمل و پراتیک را همواره با نظر درهم آمیخته و استعمارستیزی و بیگانه‌ستیزی را یکی از اجزای اصلی مانیفست سیاسی خود قرار داده بود.


جدایی دین از سیاست همواره در اندیشه آیت‌الله کاشانی امری مذموم شناخته می‌شود و ایشان در تمامی دوران فعالیت ضداستعماری خود، نمونه بارزی از «طلبه سیاسی» را به نمایش می‌گذارد. همچنان که عنوان شد، معمولا نقش آیت‌الله کاشانی به ملی شدن نفت خلاصه می‌شود، اما عقبه عمل‌گرایی ایشان کمتر موضوع بحث قرار می‌گیرد. در یادداشت حاضر تلاش شده هست ابعاد مهم استعمارستیزی آیت‌الله کاشانی و به‌ویژه قسمتهای پنهان‌شده مبارزات ضداستعماری ایشان بررسی شود.


 


استعمارستیزی بدون مرز


یکی از سویه‌های شخصیتی آیت‌الله کاشانی این بود که بیگانه‌ستیزی را به مرزهای داخلی منحصر نکرد و در دوران حضور در کشور عراق نیز همواره با استعمار انگلیس در ستیز بود. رهبری نیروهای ملی عراق برگ زرینی در استعمارستیزی آیت‌الله کاشانی در عنفوان جوانی به‌شمار می‌آید که البته این مهم را در کنار پدر بزرگوارش آیت‌الله سیدمصطفی کاشانی کسب نمود. بصره، نجف و کربلا شهرهای عمده عراق در این برهه بودند که به اشغال نیروهای انگلیسی درآمده بودند و سیدابوالقاسم دوشادوش پدر برای آزادسازی آنها از چنگال استعمار تلاش می‌کرد.


وی به همین اندازه اکتفا نکرد و حتی در دوران جنگ جهانی اول نیز بار دیگر در راس نیروهای ملی عراق برای مبارزه با انگلستان قرار گرفت و ظرفیت جدیدی در کشور عراق ایجاد کرد تا جایی که در ماجرای خیزش اکتبر ۱۹۲۰ علیه انگلیسیها در کنار میرزامحمدتقی شیرازی حضور پررنگی داشت. علاوه بر این، آیت‌الله کاشانی مبتکر و مبدع قیام مسلحانه علیه نیروهای عراقی بود؛ زیرا اعتقاد داشت سیاستهای مسالمت‌آمیز به اندازه کافی امتحان خود را پس داده هست و باید قیام مسلحانه پس از تایید مراجع آغاز شود. پس از تایید مراجع بود که قیام مسلحانه در سراسر شهرهای عراق اپیدمی شد و برخی از شهرهای اشغال‌شده نیز بر اثر مجاهدت نیروهای عراقی و با هدایت آیت‌الله کاشانی آزاد شدند. مجموع فعالیتهای این روحانی مجاهد در عراق سرانجام خشم نیروهای انگلیسی را برانگیخت و به صدور حکم اعدام برای ایشان منجر شد، اما با همیاری نیروهای عراقی، آیت‌الله کاشانی به ایران بازگشت۱ و پس از چند روز توقف در شهر قم، در ۳۰ بهمن ۱۲۹۹ وارد تهران شد.


 


استعمارستیزی در وطن


خط فکری آیت‌الله کاشانی پس از بازگشت به ایران در سال ۱۲۹۹ تغییری نکرد و استعمارستیزی به عنوان یکی از سویه‌های هویتی ایشان در ایران نیز همچنان ادامه پیدا کرد و البته شکل و لعابی جدید به خود گرفت. آیت‌الله کاشانی در اپیزود دوم استعمارستیزی خود این بار در کنار آیت‌الله مدرس قرار گرفت و از مبارزات ایشان حمایت کرد؛ حتی عمل‌گرایی وی به جایی رسید که در حمایت از آیت‌الله مدرس تظاهرات خیابانی نیز به راه انداخت. علاوه بر این، در همین دوره که استبداد رضاخانی کشور را فرا گرفته بود، آیت‌الله کاشانی ضرورت دخالت بیشتر در سیاست برای مبارزه با هر دو بعد استعمار داخلی و خارجی را برای علمای شهرستانی مطرح کرد و برای اینکه مجلس شورای اسلامی از حالت تشریفاتی خارج شود و رویکردی مستقل داشته باشد، مجاهدت و ارشاد بیشتری را از آنها خواست کرد.


البته این رویکرد با مشکلاتی مواجه گردید و در عمل، سیاستهای رضاخانی سبب شد آیت‌الله کاشانی برهه‌ای از حیات سیاسی خود در عصر وی را به گوشه‌نشینی و امور معنوی بگذراند. هرچند که این امر موقت بود و خاموشی کوتاه‌مدت فعالیتهای ایشان فرصتی را فراهم کرد تا ایشان با قوت و قدرت بیشتری در دوره قدرت‌گیری پهلوی پسر در شهریور ۱۳۲۰، فعالیتهای استعمارستیزانه را پیگیری کند.


 


اشغال ایران توسط متفقین


اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰، فرصت جدیدی برای متفقین و اشغالگران فراهم کرد تا استعمار با رنگ و لعاب جدیدی به این کشور وارد شود. آیت‌الله کاشانی از دیرباز هدف خود را انگلستان قرار داده بود و تفاوتی نداشت جغرافیای اعمال این سلطه در ایران باشد یا عراق. ایشان در مورد انگلیسیها حرف آخر را همان اول زد و گفت: «انگلیسیها باید با تمام وسایل و کارخانه‌های خود از این کشور خارج شوند و هیچ راه دیگری را ملت ایران نمی‌پذیرد. این انگلیسیها مادام که در اینجا هستند در شئون حکومت و امور زندگی ما دخالت می‌نمایند».


پس مبرهن هست که آیت‌الله کاشانی، هدف را نیز در مبارزات ضداستعماری خود مشخص کرده بود. پیوند دیانت و سیاست در اندیشه ایشان در این برهه نیز بار دیگر متجلی شد؛ به این معنا که از نگاه وی، حضور انگلیسیها در ایران به شکل‌گیری اسباب و عللی منجر شده بود که برقراری حکومت متناسب با شئون اسلام را ناممکن می‌ساخت. به عبارت دیگر، از نظر آیت‌الله کاشانی، می‌بایست رژیمی بر سر کار می‌آمد که اقتضائات اسلام نیز در آن رعایت می‌شد، اما تا زمان حضور انگلیسیها در ایران این مهم ناممکن بود.


 


تبعید؛ همراه دیرین آیت‌الله


مجموع مبارزات مخفیانه و آشکار و شب‌نامه‌های آیت‌الله کاشانی،که پس از شهریور ۱۳۲۰ به شکل گسترده در ایران توزیع و مطالعه می‌شد، انگلیسیها را به واکنش برانگیخت و آنها با کمک شاه گماشته خود و نخست‌وزیر انگلوفیلش، یعنی سهیلی، آیت‌الله را دستگیر و به شهرهایی چون اراک، رشت و کرمانشاه تبعید کردند. البته این تبعید بیش از یک و نیم سال دوام نیاورد و سرانجام آیت‌الله کاشانی در میان استقبال پرشور مردمی به تهران بازگشت.


 


اندیشه تاسیس بلوک اسلامی


نقطه اوج تفکر آیت‌الله کاشانی در بحث استعمارستیزی این بود که از نگاه ایشان کشورهای اسلامی نباید به سوی و سود قدرتهای بزرگ استعماری، اعم از انگلستان، شوروی و امریکا، «غش» کنند، بلکه باید برای حفظ استقلال و هویت، یک بلوک اسلامی و یک چتر واحد به‌وجود آورند تا تمامی کشورهای اسلامی زیر سایه آن قرار گیرند. وی معتقد بود اگر این قضیه آغاز شود، قطعا سایر کشورهای اسلامی و آسیایی نیز از حضور در آن استقبال خواهند کرد.۲


 


فلسطین؛ دغدغه مهم آیت‌الله


در دوران بازگشت به ایران و تداوم مبارزه علیه استعمار انگلیسی، آیت‌الله کاشانی بار دیگر مبارزات ضد استعماری خود را به مرزهای جغرافیایی و حضور انگلیس در ایران محدود نکرد. در بحث بلوک واحد اسلامی، سایر کشورهای اسلامی نیز دال مهمی در گفتمان استعمارستیزی آیت‌الله کاشانی بودند و در این میان فلسطین جایگاه بارزی داشت.


 


در واقع، دغدغه فلسطین سویه دیگری از استعمارستیزی آیت‌الله کاشانی در برهه‌ای هست که ایران نیز به صورت جدی درگیر استعمار پیر بود و ایشان می‌کوشید با استعمارستیزی مضاعف، مسئله ایران و فلسطین را توامان پیش برد. اتفاقاتی که توسط انگلیسیها در فلسطین رقم خورده بود سبب شد آیت‌الله کاشانی بیانیه‌های تندی علیه اقدامات انگلیس در این کشور صادر کند و حتی پیشگام برپایی راهپیماییهایی ضد این اقدامات در فلسطین باشد.۳ این روحانی مبارز در همین برهه مردم مصر، مراکش، تونس و الجزایر را نیز در مبارزات ضداستعماری خود علیه انگلیس و فرانسه تنها نگذاشت و با صدور بیانیه‌های متعدد آنان را به ایستادگی و مقاومت ترغیب کرد.۴


 


فرجام سخن


«من اساسا با هر اجنبیِ‌ مخالفِ مصالح و استقلال مملکت ایران مخالفم؛ خواه این اجنبی روس باشد، خواه انگلیس، آلمان یا امریکا.» جمله فوق را شاید بتوان شاه‌کلید و دال محوری گفتمان سیاسی آیت‌الله کاشانی برشمرد؛ به این معنا که هر عاملی که استقلال کشوری را به خطر بیندازد، یک عامل مضر به‌شمار می‌آید و باید با آن مبارزه کرد. خودکفایی، استقلال، مبارزه با استعمار و بیگانه‌ستیزی اجزای اصلی گفتمان آیت‌الله را تشکیل می‌دادند.


نکته نخست در مورد استعمارستیزی آیت‌الله کاشانی این هست که ایشان را باید طلبه‌ای سیاسی قلمداد کرد که در اندیشه او دیانت و سیاست توامان هستند و آنجا که عاملی سیاسی مانع اقامه دین و شئونات دینی شود، بر ایستادگی در برابر آن حکم می‌کند. حرکت آیت‌الله کاشانی علیه استعمار انگلیس در عراق و ایران و همدردی با مردم مراکش و تونس در مقابل استعمار فرانسه را باید در چهارچوب این گفتمان فهم کرد.


نکته دوم درباره گفتمان یادشده این هست که در رویکرد ایشان عمال داخلی استعمار حلقه واسط و کاتالیزور سیاستهای استعمار بیگانه هستند و به همان اندازه که مبارزه با استعمار بیگانه اهمیت دارد، استبدادستیزی داخلی نیز باید به عنوان یک اولویت مدنظر قرار گیرد؛ پس در بررسی تمامی موارد استعمارستیزی آیت‌الله کاشانی شاهد این هستیم که وی به صورت توامان با نیروهای داخلی استعمار نیز مبارزه می‌کند و البته تاوان این مجاهدت مهم را نیز با تبعیدهای گاه و بیگاه خود داد.


در پایان باید گفت ملی شدن صنعت نفت و تلاش آیت‌الله کاشانی برای آن را باید یک نقطه اوج در کارنامه سیاسی ایشان در نظر گرفت که آن نیز از این رویکرد سرچشمه می‌گرفت که وی نفت را ثروت طبیعی و خدادادی کشور می‌دانست که انگلیسیها به غارت آن دست زده بودند و ازهمین‌رو معتقد بود که باید بساط آنها را جمع کرد. با وجود اهمیت مبارزات آیت‌الله کاشانی در نهضت ملی شدن نفت، این نقطه اوج سیاسی نباید مانعی برای بررسی دیگر ابعاد وسیع استعمارستیزی ایشان باشد؛ زیرا زندگی سیاسی این روحانی مجاهد پیش از ملی شدن صنعت نفت نیز به اندازه این برهه اهمیت دارد.


منبع:


۱٫ آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی به روایت اسناد، ج ۱، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ص ۱۵.


۲٫ روح‌الله حسینیان، بیست سال تکاپوی اسلام شیعی در ایران (۱۳۲۰ تا ۱۳۴۰)، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۷، صص ۲۷۶-۲۷۷.


۳٫ عباسعلی عمید زنجانی، انقلاب اسلامی و ریشه‌های آن، تهران، نشر کتاب سیاسی، ۱۳۶۹، ص ۴۰۹٫


۴٫ حسین مکی، تاریخ بیست‌ساله ایران، ج ۸، تهران، نشر ناشر، ۱۳۶۳، ص ۴۰۶.


منبع: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

انتهای پیام

صفحه 4 از 46
قبلی 12345678910 بعدی 203040...«