• تاریخ : ۱۳ام شهریور ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

گیل نگاه: علی رضا پنجه ای ظهر آدینه ۲۷ مرداد سال ۱۳۴۰خورشیدی از پدر و مادری اهل شهرستان رشت، در ساوه به دنیا آمد. او از نوجوانی سرودن را آغاز کرد و نخستین اشعار خود را در سال ۱۳۵۶ سرود. شعرهای پنجه ای تاکنون به زبان های عربی، ترکی، آلمانی، سوئدی، ایتالیایی، فرانسه و روسی ترجمه شده هست وی از زمره نخستین بنیان گذاران خانه ی فرهنگ گیلان و هم چنین گروه شعر پارسی این خانه محسوب خواهد شد، علی رضا پنجه ای شاعر و روزنامه نگار، از نیمه دوم دهه۵۰ به طورجدی و از نیمه دوم دهه ۶۰ به طور حرفه ای به شعر و روزنامه نگاری پرداخته هست، انتشار۱۰کتاب شعر از پاییز ۱۳۵۷ تاکنون از او و یک آنتولوژی از ۵۴ شاعر نو پرداز گیلانی توسط نشر مروارید با عنوان برشی از شعر گیلان که توسط ناشر در سال ۷۴ با عنوان «گزینه شعر گیلان» نشر یافت. سردبیری نشریات ادبی چون فصل نامه فرهنگی، تاریخی گیلان زمین طی سال های ۷۳ تا ۸۱، «گیله وا» ادبی با حمایت خانه فرهنگ گیلان، روزنامه صبح شمال ایران «معین» در ایام تبدیل هفته نامه به روزنامه و… از زمره فعالیت های او در عرصه روزنامه نگاری محسوب خواهد شد، هم چنین باید دبیری سرویس ادبیات روزنامه ها و هفته نامه های: «هاتف»، «گیلان امروز» و دوره ای کوتاه ویژه هنر و ادبیات گیلان و زنجان، روزنامه ی «اطلاعات»، نیز دبیری سرویس شعر و نقد شعر فصل نامه معماری «آوای فن» و ماه نامه «ره آورد گیل» را بر این کارنامه ادبی و روزنامه نگاری او افزود.
او نیز همراه چند تن از نویسندگان و هنرمندان گیلانی از معدود بنیان گذاران خانه فرهنگ گیلان محسوب خواهد شد. همچنین برپایی دو سال و اندی کارگاه شعر «۵ شنبه ها همیشه» که یکی از کارگاه های به روز دهه ۸۰ شعر معاصر بوده هست. از او در سال ۷۰، «برشی از ستاره ی هذیانی»، «گزینه شعر گیلان» سال ۷۴ «مشمول شرح حال و شعرهای پارسی نوآوران گیلانی در دهه شصت»، «عشق اول» چاپ اول سال ۸۳ ، چاپ دوم ۱۳۸۵، چاپ سوم ۱۳۹۰، «پیامبر کوچک» در سال ۸۷ و «شب هیچ وقت نمی خوابد» در سال ۸۷ و «کوچه چهرزاد » در سال ۹۳، شعرهای نوستالژیک وی یادایادِ کوچه ای که عشق اول و عشق غایی اش در آن به وقوع پیوسته و نیز نخستین زمزمه های شاعرانه اش و همچنین نخستین کتابش و نخستین زمزمه های آرمان گرایی اش، «عشق همان اویّ م هست» در سال ۹۳ که مشمول مجموعه چامک و سایر کوتاه های شعر بود، ازجمله کتاب های شعر او به شمار می آیند.
«از خویش می دوم» (شعرهای تجربی زبان محور، مصور و دیداری)، دیگر کتاب شاعر محسوب خواهد شد که آماده برای چاپ هست؛ و مجموعه دیگرش«هندسه موج» هست که در دست تدوین قرارگرفته، درباره پنجه ای تاکنون چند پایان نامه فوق لیسانس و دکترا تدوین شده که مهم ترین آن برای سخنرانی در همایش بین المللی ترویج زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی ایرادشده هست. بررسی شعرهای دیداری علی رضا پنجه ای در هفتمین همایش بین المللی انجمن ترویج زبان و ادب فارسی ایران؛ پس از بررسی پایان نامه ها در ردیف نخست همایش انتخاب شد. پنجه ای دی ۱۳۹۲ از کار در شهرداری رشت بازنشسته و در خرداد ۱۳۹۳ سردبیر ماهنامه دانستنی های پزشکی «هدیه مهر» شد. او به نیت کمک به پایان تفکر غلط خودی و نا خودی در هنر و ادب کشور به دعوت دبیر جشنواره شعر فجر عبدالجبار کاکایی، به همراه تنی چند از چهره های شناخته شده و مطرح شعر ایران پاسخ مثبت داد و داوری مرحله نخست و نهایی شعر آزاد هشتمین دوره بین المللی شعر فجر در سال ۹۳ را پذیرفت و به انتخاب اتاق فکر دبیرخانه شعر فجر به عنوان یکی از صداهای متفاوت شعر معاصر در شعرخوانی ۳۱ اردیبهشت ۹۳ در خانه ی هنرمندان حضور یافت. نیز تدریس و نقد شعر در مرکز استان گیلان و مرکز استان قزوین که در راستای برنامه های دبیرخانه شعر بود را پذیرفت. او پیش تر هم چنین داوری شعر شمال ایران، نیز داوری شعر نو ایران با عنوان «منصور» با یاد منصور بنی مجیدی را در حیطه شعر معاصر در کارنامه خود به عنوان داوری اندوخته هست. علی رضا پنجه ای اکنون سردبیر دوهفته نامهٔ «دوات» هست که مدیرمسوول و صاحب امتیاز آن، پسرش مزدک پنجه ای ست. (تلخیص از ویکی پدیا)
اخیرا فرزاد میراحمدی مدرس سینما و فعال ادبی گفت وگویی با این شاعر و روزنامه نگار گیلانی انجام داده هست که از نظر مخاطبان گیل نگاه می گذرد.
میراحمدی: شعر فارسی شعری جهانی هست؟ نقش ترجمه در جهانی شدن شعر معاصر فارسی را چگونه می بینید؟
شعر مانند آب چشمه ای ست که سرریز شده هست، و از فراز به باریکه های متمایل و مستعد ریخته و جاری و ساری خواهد شد. منتها برای جهانی شدن چند شرط دارد:
این که مخاطب بپذیرد شعر در ترجمه را نه باید لزوماً با علامت تساوی در نظر بگیرد. چراکه اصولاً [ اثر = ترجمه ی اثر] حقیقت ندارد. چون زبان امکان منحصر خودی شده هست. و چون زبان رسانه هست لزوماً رسانایی اش خالص نیست و سیگنال (Signal)ش همواره با درک های متفاوت، امکان استنباط می یابد، درست مانند صدایی که از سیم می گذرد تا به بلندگو و درنتیجه به گوش مخاطبان برسد و سپس به هوش برای ارزیابی. گاه Noise ، Parasite دارد، مضافاً و بعضاً هم قطعی سیم و برق مانع رسانگی و درک صدای مبدأ به مقصد خواهد شد.
برای جهانی شدن شعر پارسی، ما نیازمند برنامه ریزی علمی و تجربی با رصد اسامی فعالان خوش فکر در حوزه ی کار میدانی و اجرایی از میان شاعران هستیم نیز نیازمند بررسی راهبردهای کارآمدیم که البته همه ی این ملاحظات بدون سعه ی صدر و عشق و انضباط و جدیت میسور نمی افتد، تشکیل کارگروه تخصصی و کارآمد در این خصوص به اجرایی شدن این مهم مدد جدی می رساند . ما معتقدیم شعر مناسب ترین رسانه برای اشاعه ی فرهنگ هست. ابتدا باید آثاری را مطرح کنیم که اثر باشند نه رد پای مخدوش از آن به بازار شعر ارائه دهند و البته این آثار باید مضافاً قابلیت ترجمه داشته باشند. گاه مترجم ناگزیر به مقدمه نویسی یا تحشیه نگاری ست، چون برخی کلمات با بار محتوایی و مفهومی متفاوت جلوه می کند. و البته چشمه باید محتوای زلال و ناب داشته باشد تا جاری و ساری که شد هر پدیده ای بتواند از آن بهره مند شود. پس، اصل داشتن اثری ست که بتواند هدف گذاری شده بازار خود را در زبان میزبان تحریک و تطمیع کند. در چنین بزنگاهی البته کالای شعر هم تابع قوانین عرضه و تقاضاست. یعنی شما باید بدانید که کالای شعر را برای مخاطب و گزینه ی Public علاقه مند به شعر ترجمه می کنید یا خواص؟ هم ازاین رو به همان اندازه باید برای آن مقدمات نتیجه¬بخش چید. مهاجران ادبی و هنری که در کشورهای دیگر زندگی می کنند اگر همت کنند و کتاب ها و آثار شاعران زبان مادری را به صورت دوزبانه با کمک حرفه ای های شعر آن زبان برگردانند، نیز سفارت ها و بخش های زبان و ادبیات پارسی دانشگاه های کشورهای میزبان با بهره از شاعران و هنرمندان آشنا به هنر و ادبیات زادبومی اگر بجنبند خواهند توانست همراه فرهنگ، هنر و ادبیات و به ویژه شعر همچنین گردشگری در توسعه ی این مهم بکوشند. همچنان که ایران به قوای نظامی قدرتمند نیاز دارد، به سربازان فرهنگی نیز نیاز دارد و فرهنگ چون مجموعه ای از باور داشت های ماست پس شامل اعتقادات و آیین ما نیز خواهد شد. خب چه بهتر از این که با گسترش فرهنگ ایرانی توسعه سیاسی ایران نیز از راه درستش قابلیت مطرح شدن یابد.
البته این فقط یک نظر گذراست. وظیفه ی وزارت متولی فرهنگ و هنر تنها پر کردن جدول و تقویم سالانه که نیست. باید برای گسترش فرهنگ و هنر زادبومی برنامه ریزی کرد و مشفقانه وارد عمل شد.
البته مشکلی هم در این مملکت هست که بالایی ها و پایینی ها هم ندارد این که متأسفانه رویه ای مادی نگر و ناسالم در بینش ما سرایت کرده، این که من از کانال و سایتی یا توسط واسطه ای یا مستقیم با عناصر فرهنگی یا شاعرانی از یک کشوری ارتباط گیرم و در حیطه ی شعر معاصر، شاملو ، سهراب ،فروغ ، رؤیایی و احمدرضا احمدی را کنار بگذارم و بروم سراغ شاعران سیه چشم و… دوستان حلقه و ادبیات را با خاله بازی اشتباه بگیرم. و بگویم اینان شاعران شناخته شده ی ما هستند، مانند جریان اخیری که دلالانی چند به راه انداخته اند در جایزه دهی و سفر بردن به ممالک فرنگ از محق و ناحق قاطی هم . یا کتاب شعر و نقد نوشتن و منتشر کردن غول ها را با نوباوگان قاطی کردن و ترتیب ها را رعایت نکردن و تاریخچه ی غلطی از تسلسل ادبی ارائه دادن درست مانند بردن نام سایه، سیمین بهبهانی، حسین منزوی و سپس ساقی محل که ساقی نامه ای و زمزمه هایی داشته و کتابی هم از جیب خود منتشر کرده هست. البته هر گروه و دسته ای مجاز هست اعضای تیم باشگاه خودش را ببرد به بازی با برای نمونه آلمان اما خب بگوید بچه های انجمن رفقای سرخ پوش و نگوید این ها تیم ملی شعر ماست! مشکل ما اینجاست که هیچ نظارتی از سوی نهاد شاعران و نویسندگان بر جوایز لوث و ناکارآمد شده و مسافرت های ادبی تیم رفقا به جای تیم ملی شعر معاصر نداریم. بلبشویی هست شعر و بقیه ی قضایا. برخی با چشم و ابرو و لب ولوچه و حواشی زشت هم داریم که مانع توسعه ی شعر و موجب افسردگی شدید و ویرانگر آفرینش گران جدی شده اند.
 شعر راه خودش را طی می کند/با رفیق بازی و مافیا هیچ شاعری، شاعر نخواهد ماند
باور کنیم شعر راه خودش را طی می کند. با رفیق بازی و لب ولوچه نشان دادن و مافیا هیچ شاعری، شاعر نخواهد ماند و هیچ شعری نافذ! شعر راه خودش را در اکناف وطن و بیرون مرزها و زمان ها فقط با ظرفیت های معطوف به خود و نه ملاحظات حاشیه دار خواهد جست. نگران نباشیم. شعر قائم به ذات جاری و ساری هست.
اشرافیت شعری یا اپیستمه قالب شعری گویا یک ساده انگار نویسی را دنبال می کند آیا با مخاطب نوشتن را می پسندید یا برای مخاطب نوشتن؟
میشل فوکو اپیستمه را این گونه تعریف می کند: “جملگیِ مناسباتی که بین طیف های گوناگون دانش طی مدت یک دوره¬ی فرضی موجودند. سه بینش درنگادرنگ فوکو این چنین اند: دانش پدیده ها، دانش قوانین زبان و دانش مراودات اقتصادی ”
به نظر من شاعر باید شعر را کالایی فرض گیرد که دارای رابطه عرضه و تقاضایی ست. چراکه اگر هدف گذاری شده پیش رویم می فهمیم نهایت مخاطبان شعر آوانگارد ایران در آرمانی ترین وضعیت با گشاده¬دستی از هزار تن تجاوز نمی کند از این هزار تن هم لزوماً همه خریدار کتاب نیستند پس شمارگان کتاب یک شاعر avant-garde که هدف گذاری شده نوشته و کتاب کرده برای ستارگان این طیف پانصد تن و برای رده های دیگر از ۳۰۰ تا ۲۰ مجلد متغیر هست. البته اگر بخواهد هدیه دهد از جیب خود که فبها…
اگرچه معلوم هست شاعری که دل نویسی می کند در این بی مایه بازار بتواند بینندگان سریال های ترکی و هندی را نیز به خود جلب کند. یا در برنامه ی خندوانه وقیحانه مزخرف جای شعر پارسی ارائه دهد. البته من، سهل و ممتنع نویسی که از سعدی الهام گرفته باشد را برای طیفی از مخاطبان شعر ضروری می دانم. ما باید با چنین شعرهایی ابتدا مخاطبان سهل و ممتنع نویسی را به لذت از شعر عادت دهیم. سپس با شعر پیشرو (avant-garde ) او را به لذت از متن پویا دعوت کنیم. البته این نگاه خیلی خوش بینانه هست، چون ما از سویی با آفت ِ به غلط موسوم شده ی ساده نویسی جای سهل و ممتنع نویسی و از سوی دیگر عبارات اسکیزوفرنیک و Schizophrenia به عنوان شعر پیشرو مواجهیم. این Paradox بسیار سخت می نمایاند روند به نتیجه رسیدنِ این مهم را.
انتساب شعر دوره ای به یک تن ساده اندیشانه و توهین آمیز هست
 شما از آغازکنندگان شعر دهه هفتاد هستید، شعر دهه ی هفتاد را ادامه یک جریان می دانید یا برآیند منطقی شرایط اجتماعی خاص؟
انتساب شعر دوره ای به یک تن ساده اندیش ترین و توهین آمیزترین ادعایی هست که فقط ممکن هست از زبان یک بیمار شخصیتی بروز کند. اما این که در دهه ای برخی ، فعالانه توانستند برخی بسامدها را در شعر رواج دهند درست تر هست. بله من به گواهی برخی از شعرهای دو کتاب سال ۱۳۷۰ ام: “برشی از ستاره ی هذیانی” و “آن سوی مرز باد” از بسیار مدعیان پیش تر شعرهای متفاوت با جهش ژنتیکی نسبت به دهه های دیگر داشته ام. تلفیق طرز شاملویی و زبان شعر حجم و موج نو باهم در شعر من فضاهای جدیدی پیش روی شعر معاصر گذاشت، سپس در اوایل دهه ی ۷۰ آن زبان نوپدید گشته به قالب های متنوع شعر دیداری انجامید. من در تیر سال ۶۹ به چندصدایی رسیده بودم. “آدم سرسام می گیرد اینجا” با چندین بار نوشتن زیر هم بی که ارکان جمله با دیگری ترتیبی تکراری یابد، همان قالب شعر مربع جادویی را می جست که جست. سپس شعر با “نشانه ها” را با بهره از ادات استفهام گفتم به عنوان پیشا شعرتوگراف در حقیقت شعرتوگراف فرزند شعر “با نشانه ها” ست. و “مربع جادویی” فرزند اجرا و Performance و چندصدایی و polyphonic و چند خوانشی شعر «آدم سرسام می گیرد اینجا». که جملگی در نشریات معتبر دهه ی ۷۰ و سپس در کتاب هایم در دهه ی ۸۰ و ۹۰ آمده اند. نیز در سخنرانی ها و کارگاه های شعرم مکرر بازگو شده اند.
بازمی گردم و تصریح می دهم به پاسخ ِ پرسشتان، نیما هم یک ضرورت بود که پیش تر آهنگ نو شدن را همراه تنی چند از متجددین شنید، ادبیات ما نیاز به هدایت و نیما داشت. فعالیت ایشان و ارائه شعر و جهان بینی شان بود که ایشان را برجسته ساخت . آغاز دیگر شدن از نو شدن جهان و زمانه مشهود بود. اما دهه.ی ۷۰ به این دلیل اهمیت دارد که ادبیات نیازمند جمع بندی ۷۰ ساله و ارائه ی روش های دیگر بود. چنان که گفته آمده:«جنگ ادامه ی سیاست هست لیکن با روش های دیگر». و حال بزنگاه دیگر شدن فراهم بود. گذر از ذهنیت به عینیت. از سوبژه به ابژه. از خال ابروی یار به دست کشیدن پیرهن زیرا عرق گیرا، …اتفاق عشق در اتوبوس، آینه ی خودرو، پیاده رو و…

 شعر دیداری را با نام شما می شناسیم تفاوت این شعر با شعر کانکریت را در چه مؤلفه هایی می دانید؟
طبیعی هست انواع شعر دیداری توسط بنده، مهرداد فلاح، مزدک پنجه ای، و تنی چند که در حافظه اکنونی ام پنهان شده، بی کی حقی از محقی کاسته باشم از دهه ی ۷۰ به این سو انواع گونه ها و قالب های دیداری نوبنیاد را معرفی کرده ایم، اما کلیت انواع قالب های کهن شعر تجسمی نیازمند فراهم آوردن تاریخچه ای ست که برای پی برد بیش تر اهمیت گونه های ابداعی ما نیاز داریم تا نسل نو درنگ بیش تر داشته باشد که این مهم در موازات شعر خط نوشت و مکتوبات رایج سبقه ای به طول تاریخ بشر دارد. اما انواع شعر دیداری من ادعای آن دارند که گونه های منحصری هستند گونه¬هایی که هدیه به شعر پارسی و جهان دیداری شعر در زبان های مختلف با ظرفیت های مشترک شده اند. نمونه ی گونه و genre شعرتوگراف کاملاً ابداعی ست نیز وسط چین، مربع جادویی، اما تصحیح می کنم. کانکریت concrète هم یک شعر تجسمی و دیداری هست. که اگرچه به¬ظاهر فرآوری فرانسوی از نسخه های شجره نویسی و کتب خطی ادعیه های ماست اما با کارکردی هدفمند برای شعر نه ذکر و دعا و جادو جمبل:
اما باید اذعان داشت که اصطلاح “شعر کانکریت یا شعر تجسمی” فرآوری غرب از کتب ادعیه و اذکار و جادو و جمبل رایج نزد مردمان کهن بوم و بر و کتب ادبی قدیمی ما در اوایل دهه ی ۵۰ میلادی هم زمان به وسیله ی” اوجین گومرینگر”(Eugen Gomringer) در سوئیس و “اویویند فاهلستروم” (Öyvind Fahlström) در سوئد به وجود آمد. شعر کانکریت یا تجسمی مجموعه ای از کلمات، حروف یا سمبول هایی هست که معنی آن هم به وسیله آنچه می گوید و هم به وسیله شکل ظاهری شان استخراج خواهد شد. در اوایل قرن ۱۷ میلادی نیز شاعرانی مانند جرج هربرت (George Herbert) شعر کانکریت یا تجسمی را تجربه کرده اند. بعضی از شعرهای کانکریت یا تجسمی از کلمات استفاده نمی کنند، و به جای آن سمبل های تصویری برای خوانده شدن کنار هم چیده می شوند.
و البته «شعر موشح »پارسی، «صنعت عکس»، شعر مربع و شجره ی اخرم و اخرب و سایر شجره نویسی ها مندرج در کتاب «المعجم فی معاییرالاشعار العجم» شمس قیس، نامایاد طاهره صفار زاده نیز از نخستین کانکریت کاران معاصر محسوب می شوند.
نه شعر سخت داریم و نه ساده
 اساساً معتقد به وجود جریانی به نام ساده نویسی هستید؟ اگر جواب مثبت هست تأثیر آن را بر شعریت چگونه ارزیابی می کنید؟
شعر در ذاتش فقط شعر هست. طبقه و طیف بندی اش بستگی به معیار قشنگ شناسی مخاطب دارد و این تقسیم بندی تا بیش از بازار شعر مربوط به پژوهندگان هست.
باید بین داده ها و خروجی شعر تناسب باشد. شما میزان توفیق یک شعر را با معیار خود می سنجید من نیز او نیز. معیارها متفاوت هست. ازاین رو هر که بنا به وسع خود از پیاله اش بانگ نوشانوش به گوش می رسد.
پس نه شعر سخت داریم و نه ساده! شعر فقط شعر هست. و البته تابع متر و اندازه های متنوع. هر کس به قدر وسع خود از آن متمتع شود. تقسیم شعر به سخت و ساده تنها نزد تحلیل گران قابلیت تأویل دارد و ربطی به لذت مخاطب از متن ندارد.
 شعر دهه ی نود را چگونه می بینید .رجوع به شعر دهه ی سی و چهل یا نوعی آوانگاردیت نوپا یا….؟
شعر ۹۰ شعری شدیداً بازنشری هست. فضاهای مجازی سبب انتقال سریع تر نو سروده ها شده طوری که شما ممکن هست شاهد بازنشر برخی رویکردهای جدید باشید که پیشا کتاب شدن توسط صاحبان اصلی شگردها شاهد دستمالی شدن سطح پایین تر آن توسط نوآمدگان خواهید بود. حال برای منتقدان تنها زمانی اصیل از بدیل قابل تشخیص خواهد بود که به ریشه ها و تبحر بهره از شگردها نظر بربندند.
البته مجموع شعر خط نوشت در طول هزار و اندی سال شعر کهن و نو و انواع شعر دیداری را می بینیم که با انواع شعر دیداری تأثیر خود را بر بدنه ی شعر ۷۰ تاکنون گذاشته هست. متأسفانه بعضاً دیده خواهد شد به بهانه ی آوانگارد نویسی آثاری نوشته خواهد شد که هنوز با پیشرو بودن فاصله دارد و یا اخیراً موجی از استقبال نسبت به موج نو و شعر حجم راه افتاده، بی که آرا و آثار نوآمدگان در مدت کوتاه حضورشان بتواند پیش زمینه ای مناسب پیش پایشان بگذارد. و وقت مطالعات عمیق یابند. البته خطر فشرده خوانی گاه سبب زیان جدی به سلسله اعصاب نوآمدگان و بروز ناهنجاری های روانی نیز شده هست.
سانتی مانتالیسم اما آفت متمایلان به دل نوشته و سهل و ممتنع نویسان هست.
گرایش به فمینیسم و اروتیسم نیز افراط و تفریط مشمئزکننده ای به همراه دارد.
اشتباه آفرینش دیگر و آوانگاردیسم با پریشان گویی های شیزوفرنیک.
در این میان البته عده ای استعداد که کم هم نیستند اما شناختشان از میان خیل هرز آمدگان برای علاقه مندان مشکل هست.
شاعران ۹۰ شاعران متأثر از فضاهای مجازی اند . می توان دهه ی نود را دهه ی شاعران جهان مجازی نامید.
درواقع هر دهه باردار و آبستن از دهه های پیشاخود هست. دهه ی ۹۰ اما دهه ای ست که شاخصه های باورپذیرش متعدد و قابل استناد هست.
شعر دهه هفتاد با اسامی خاصی رقم خورده چه قدر معتقد به این گونه دسته بندی ها هستید؟
بله حق با شماست. همیشه آن ها که مراودات رسانه ای و خوش گفت وگو هستند مخلص شاعران ویترینی داریم و شاعران در پستو. گاه از ویترینی ها ممکن هست به حق جلوه کرده باشند اما باید همیشه چشمی هم به پستو نشینان داشت. معتقدم ما بیش از شاعر اکنون به پژوهندگان کارآمد نیازمندیم تا با گروهی اقوال را کنار بگذارد و محققانه برود ببیند کجاها بدل کاران جای ستارگان معرفی شده اند و تلاش مجدانه کنند برای بازیابی واقعیت حقیقی. درواقع نسل نو میراث خوار یکسری گفته دروغ و حقیقی هست. نسل نو را گو ذره بین و سرند به دست سوار قطار شعر معاصر شوند.گاه باید از پنجره ببینند مسافران قطاری که یا از سوارشدن جامانده اند یا جایشان گذاشته اند.
ادعایم بر محور هیچ هست و بس
علی رضا پنجه ای از نگاه علی رضا پنجه ای؟
در لغز آینه نوشته ام:کسی رو به روی من تن هاست.
من نیز مانند هر آدم روی زمین که خود سلولی ست از جهان لایتناهی. ادعایم بر محور هیچ هست و بس. من و شعر مرا پسا من بهتر ارزیابی می کنند.معتقدم در ازای هر پنج شاعر جدی باید یک پژوهنده ی شعر پا به میدان گذارد.
ما نیازمند مشیت علایی ها در تداوم آرای لادن نیک نام ها هستیم که این اتفاق دو دهه هست افتاده، اکنون نیازمند نگاه ظریف و حرفه ای دکتر سینا جهان دیده هستیم.کوروش جوان روح و خود شما که معتقدم باید انرژی تان را بیش تر متمرکز بر مکتوبات با مداقه ی بیش تر نهید. حالا مزدک پنجه ای هم بوده و هست با هزار مشغله که دیگر دو دهه خواهد شد نقد و پژوهش را کنار کار اصلی اش شعر پیش می برد و تازه نفسی چون سحر یحیی پور از نسل نو که هم خوب شعر می گوید و هم خوب به نقد کتاب های شعر می پردازد و سالار مرتضوی او هم از جوانان شاعر مستعدی هست، ایرج ضیایی شاعر اشیاء در این دهه خود را رسانه ای تر کرده و فعال تر نموده و نیز مظاهر شهامت اگر از نگاه نو کرد چریکی در شعر فاصله بگیرد و این نوکری را به زوایای دیگر سوق دهد بیش تر خواهد توانست ظرفیت های یله ی شعرش را به رخ کشد. او توان پدیده شدن ذر شعر را به خوبی از خود نشان داده منتها به نظرم باید انرژی اش را بیش از دنیای مجازی صرف جمع بندی و تدوین داشته هایش کند. چراکه از این ظرفیت به خوبی برخوردار هست. فقط در انتخاب شعر برای کتاب باید دقت بیشتر کند چون در ایران ناشر حرفه ای شعر نداریم، مدعی بسیار هست اما کسی نمی آید از میان دیوان شعرت شعرهایی را تدوین کند که خورند بازار عاشقانه یا اجتماعی یا سیاسی یا فلسفی باشد.
همه در هم داریم شعر می خوانیم و مخاطب شعر عاشقانه مجبور نیست برای شعر سیاسی هم هزینه کند. ما هنوز در چرخه ی نشر آماتوریم. هم ازاین رو باید یاد بگیریم که شاعر دیگر زبان توده ها نیست و شعر شمشیر! شاعر اما احساس جنبندگان و اشیا چرا . او همه چیز را می بیند اما از فیلتر نگاهش چیزی دیگر ارائه می دهد. گذشت آن زمانی که شاعر باید در خدمت اهداف حزبی شعر گوید. شاعر خود یک حزب هست، حزب زیبایی. هدف حزب ایجاد فضاهایی با کمک جهان شعر برای لذت. هرچه لذت مکرر شعر نافذتر و ماناتر. ما زبان شعریم و شعر رسانه هست. چه در دنیای انتقال سریع مفاهیم توسط Smartphone تا دیگر شعر به وظایف ظریف قشنگ شناسی باید نظر بربندد و از قیل وقال ها بپرهیزد. این که جهان با تمام مناسباتش باید از دهان شاعر سخنی دیگر بشنود. ادبیات مدرن و آوانگارد وظایف مهم تری بر عهده دارند که شاعران پرتوان را بایسته تر آن که از وظایف دیکته شده فاصله گیرند. چه شعرهای حقوق بشری مانند “آی آدم ها”ی نیماست اما “افسانه” و “مرغ امین” و “داروگ” و …. بیش تر در حافظه ی شعر می مانند. البته در این مجال از مشت نمونه ی خروار گفتم و بر این فهرست معدود می توان از بسیاری نام برد که فی الذات به دوراز افراط و تفریط در نگاه سانتی مانتالیستی و فمینیسم و روان پریشی و اروتیسم دارند تجربه می کنند. برخی از نوآمدگان نیز دارای نگاه افراطی در شعرند که جز حاشیه از شعر نصیبی برنمی گیرند. عده ای هم به جای درنگ در چرایی جایگاه ستارگان علت اوج ایشان را در عقب مانده نگه داشتن خود می جویند بی که بدانند به جای اکتفا به جمع ها و محفل های کوچک و در جا زدن و تخریب خوبی ها چاره ی عقب افتادگی را در اندیشه و نگاه خود بینند. متأسفانه در این میان برخی از سن و سال داران که نتوانستند به موقع خود را برکشند علی رغم ادعای دوستی مدام با چس ناله هایشان نسل دیگری از چس ناله زنندگان را دارند تحویل ادبیات می دهند. جاسوسی، خوش خدمتی به غیر ، بدگویی و تلاش برای زدودن جایگاه تثبیت شدگان جانشین خوبی برای آفرینش حرفه ای نیست.
عکس:هومن فاخته

اشتراک در شبکه اجتماعی

گوگل پلاس فیسبوک تویتر لینکدین دیگ کلوب فیسنما